راه حلی از قرآن: چگونه فرزند خوب تربیت کنیم؟
حوزه/ در تاریخ آمده است: زمانى قحطى مدینه را فرا گرفت، روزى حضرت فاطمه ‏علیها السلام مقدارى نان و گوشت خدمت پیامبر آورد. پیامبر صلى الله علیه وآله پرسید: در زمان قحطى این غذا كجا بوده است؟ حضرت فرمود: ...

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، استاد محسن قرائتی در تفسیر نور به ارائه «نکات ناب» و «پیام های زیبای آیات قرآن کریم» پرداخته که حوزه نیوز در این نوشتار، آیه 37 سوره مبارکه آل عمران را در قالب مجموعه «قطره ای از دریا» ارائه می نماید.

* آيه               

فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِيَّا کُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَکَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّي لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ

* ترجمه                      

پس پروردگارش او را به پذیرشى نیكو پذیرفت و به رویشى نیكو رویاند و سرپرستى او را به زكریّا سپرد. هرگاه زكریّا در محراب عبادت بر مریم وارد مى شد، خوراكى (شگفت‏ آورى) نزد او مى‏ یافت. مى ‏پرسید: اى مریم این (رزق تو) از كجاست؟! مریم در پاسخ مى‏ گفت: آن از نزد خداست. همانا خداوند به هر كس كه بخواهد بى‏ شمار روزى مى‏ دهد.

* نکته ها                     

كسى كه در راه خدا گام بردارد، دنیاى او نیز تأمین مى ‏شود. مادر مریم فرزندش را براى خدا نذر كرد، خداوند در این آیه مى‏ فرماید: هم جسم او را رشد دادیم و هم سرپرستى مانند زكریّا براى او قرار دادیم و هم مائده آسمانى بر او نازل كردیم.

رزق بى ‏حساب، به معناى نداشتن حساب نیست، بلكه به معناى خارج بودن از محاسبات عمومى است. «یرزق من یشاء بغیر حساب»

حضرت مریم از نظر ظاهرى و جسمى، رشد كامل و خوبى داشت. «فانبتها نباتاً حسناً»

مادرى همانند مریم، محل تربیتى مثل مسجد و سرپرستى همچون زكریّاى پیامبر و با تغذیه ‏اى بهشتى، محصولش فرزندى چون عیسى مى ‏شود. عوامل مؤثّر در تربیت عبارتند از:

روح پاك مادر «تقبّلها ربّها بقبول حسن»

جسم سالم «نباتاً حسناً»

تعلیم و تربیت الهى «كفّلها زكریّا»

تغذیه پاك «وجد عندها رزقاً»

در تاریخ آمده است: زمانى قحطى مدینه را فرا گرفت، روزى حضرت فاطمه ‏علیها السلام مقدارى نان و گوشت خدمت پیامبر آورد. پیامبر صلى الله علیه وآله پرسید: در زمان قحطى این غذا كجا بوده است؟ حضرت فرمود: «هو من عنداللّه» پیامبر فرمود: خدا را شكر كه تو را مانند مریم قرارداد. آنگاه پیامبر، حضرت على و امام‏ حسن و امام حسین‏ علیهم السلام را جمع كرد و از آن غذا همگى خوردند و به همسایگان نیز دادند. [تفسیرروح‏البیان، ج‏2، ص‏29]

* پيام ها                      

1- پذیرش دعا، جلوه‏ اى از ربوبیّت الهى است. «تقبّلها ربّها»

2- قبولى خداوند درجاتى دارد. خداوند نذر مادر مریم را به بهترین وجه پذیرفت. «بقبول حسن»

3- كسى كه با اخلاص است، خداوند كارش را به نیكى مى ‏پذیرد. «بقبول حسن»

4- مادر مریم نذر كرد كودكش خادم خانه ‏ى خدا شود، خداوند در پاسخ، پیامبرش را خادم و متكفّل این كودك قرار داد. «كفّلها زكریّا»

5 - هر كه تحت تكفّل انبیا درآید، از شیطان دور مى‏ شود. «اعیذها... من الشیطان الرّجیم... و كفّلها زكریّا»

6- عبادت، نباید موسمى و مقطعى باشد. «كلّما دخل»

7- شرط تكفّل، نظارت و تفحّص است. «كفّلها... دخل علیها... انّى‏ لك هذا»

8 - عبادت، جنگ با شیطان و محلّ عبادت، مِحراب یعنى محلّ نبرد است. «دخل علیها زكریّا المحراب»

9- رزق پاك درسایه‏ ى عبادت است. «المحراب وجد عندها رزقا»

10- زن مى ‏تواند بدان مقام رسد كه پیامبر خدا را به شگفتى وا دارد. «اَنّى‏ لكِ هذا»

11- صادر شدن كرامت از اولیاى الهى، كار مشكلى نیست. «هو من عنداللّه»

12- نعمت ‏ها را از او بدانید، نه از تلاش خود. «هو من عنداللّه»

13- خداوند مى‏تواند خارج از اسباب مادّى روزى بدهد. «هذا من عند اللّه»

14- در شرایط و محیطى سالم، زن و مرد مى‏توانند با هم سخن بگویند. «انّى‏ لك هذا قالت هو من عنداللّه»

پنجم ربیع الاول، یادآور وفات حضرت سکینه علیهاالسلام یکی از بانوان بافضیلت، و از ستارگان درخشان آسمان علم و ادب و عفت می باشد. او پرورش یافته پدری چون امام حسین علیه السلام و مادری فداکار چون رباب، و تحت حمایت و تربیت عمه ای چون زینب کبری علیهاالسلام و برادر بزرگواری همانند امام سجاد علیه السلام بود و توانست از برترین زنان عصر خویش گردد.

حضرت سکینه در طول زندگی خویش، حوادث و تحولات گوناگون سیاسی و اجتماعی، از جمله واقعه عظیم عاشورا را به چشم دید و به عنوان یکی از بازماندگان خاندان امامت، پیام رسان اهداف و احکام والای اسلام به شمار می آمد. وی با برگزاری محافل و مجالس علمی و ادبی، و نیز تبیین معارف بلند دینی در قالب اشعار نغز و فصیح و کم نظیر خویش، خدمت بسیار ارزشمندی به عالم اسلام نمود و الگوی بسیار خوبی برای همه بانوان جهان گردید.

ولادت حضرت سکینه

در تاریخ درباره سال ولادت حضرت سکینه علیهاالسلام خبر دقیقی نیامده است، ولی با توجه به سال وفات آن حضرت (سال 117ق) که همه تاریخ نگاران بر آن اتفاق نظر دارند، وی در سال 47 ق چشم به جهان گشوده است.

پدر بزرگوارش امام حسین علیه السلام از خاندان امامت و مادرش رباب دختر امرء القیس بن عدی (شاعر معروف و بزرگ عرب) بود که از زنان فاضل و شاعر زمان خویش به شمار می آمد. وی در جریان کربلا حضور داشت و یک سال بعد از آن حادثه، در مدینه از شدت حزن جان باخت.

علاقه و محبت امام حسین علیه السلام به سکینه

امام حسین علیه السلام علاقه بسیار زیادی به دخترش سکینه علیهاالسلام داشت، به طوری که این محبت و دوستی را در قالب شعری به این مضمون ابراز می نمود: «خانه ای را دوست دارم که سکینه و رباب من در آن خانه باشند. من آن ها را خیلی دوست دارم و تمام اموال خود را صرف آسایش آن ها می کنم. کسی حق ندارد مرا در این دوستی سرزنش کند، خواه در حیات یا در ممات من».

سکینه و حمایت از ولایت

حضرت سکینه علیهاالسلام همواره از حریم امامت و ولایت دفاع می کرد. هنگامی که خالدبن عبدالملک والی مدینه بود، در روزهای جمعه به سخنرانی می پرداخت و به ساحت مقدس امیرمؤمنان علی علیه السلام دشنام می فرستاد و جسارت می کرد. این خبر به حضرت سکینه علیهاالسلام رسید. وی هر هفته در روزهای جمعه به همراه کنیزان خود در محل حضور پیدا می کرد و در مقابل بی حرمتی ها وهتک حرمت خالد می ایستاد و با کنیزان خویش، او را نفرین می کرد. خالد چون جرأت آزار و اذیت آن حضرت را نداشت، به اطرافیان خود دستور می داد تا به کنیزان آن حضرت حمله کنند و آن ها را متفرق سازند.

سکینه و شکایت از مردم کوفه

حضرت سکینه علیهاالسلام هیچ گاه بی وفایی مردم کوفه و وعده های دروغینی را که به پدرش امام حسین علیه السلام داده بودند، فراموش نکرد. زمانی عده ای از مردم کوفه نزد آن حضرت آمدند تا بر او سلام نمایند. او در کمال نارضایتی و حزن و اندوه به آن ها چنین فرمود: «خدا می داند که من از شما خشمگینم. شما جدم علی علیه السلام را به قتل رساندید؛ عمویم حسن و پدرم حسین و برادرم علی و همسرم مُصعب را کشتید. شما مرا در کودکی یتیم کردید و در بزرگسالی بیوه نمودید».

ازدواج و فرزندان حضرت سکینه

حضرت سکینه علیهاالسلام در زمان پدرش با پسرعمویش عبداللّه اکبر فرزند امام حسن علیه السلام ازدواج کرد که وی در واقعه عاشورا به شهادت رسید. پس از او، با مصعب بن زبیر والی بصره ازدواج کرد و برادرش امام سجاد علیه السلام عقدشان را جاری ساخت. مصعب، مهریه او را بیش از هزار درهم قرار داد. پس از کشته شدن مصعب توسط عبدالملک بن مروان، عده ای از مردم کوفه به خواستگاری حضرت سکینه برای عبدالملک رفتند که بامخالفت شدید ایشان مواجه شدند. بنا به روایتی، آن حضرت دو فرزند، یکی پسر و دیگری دختر داشت که در کودکی از دنیا رفتند.

حضرت سکینه، بانوی فضیلت ه

حضرت سکینه علیهاالسلام ، بانویی بود که در طول زندگی پربرکت خویش، درب خانه فضیلت و سیادت را گشوده داشت و آستان کمال و بلاغت را در اجرای احکام شریعت بر روی همه باز نمود و پیام نبوت و امامت را به مردمان رساند. حضرت سکینه علیهاالسلام ، با توجه به تغییرات اجتماعی، موضع گیری کرده و در تحولات بزرگی چون حادثه کربلا، انقلاب بزرگ و بی سابقه کوفه و شام، قتل عام مردم مدینه، آتش زدن مکه و... و از فرصت استفاده کرده و اخبار آل محمد صلی الله علیه و آله را با بهره گیری از فنون ادبی، به گوش همگان رسانید.

مسافرت های حضرت سکینه

حضرت سکینه علیهاالسلام به همراه پدر از مدینه به مکه رفت و از آن جا، به کربلا قدم نهاد. بعد از شهادت پدر و نزدیکانش، با حزن و اندوه بسیار و تحمل سختی های فراوان، به همراه کاروان اسیران به کوفه و از آن جا به شام رفت. او سپس برای وداع دوباره با پدربزرگوار و دیگر شهدا، در اربعین حسینی به کربلا بازگشت و از آن جا به طرف مدینه حرکت کرد. او در این مسافرت پر فراز و نشیب، آثار ارزشمندی از خود بر جای گذاشت و همگان را از قدرت استعداد و فصاحت و بلاغت خویش، آگاهی بخشید. حضرت سکینه علیهاالسلام چندین سفر به حج رفت که بزرگان اهل مکه، از او به بهترین شیوه استقبال می کردند و به هر منطقه ای که قدم می گذاشت، مایه خیر، برکت و افتخار افراد آن منطقه می شد و از ایشان به نحو شایسته ای استقبال می کردند.

شکیبایی حضرت سکینه

حضرت سکینه علیهاالسلام در حالی که دوران نوجوانی را سپری می کرد، در واقعه عظیم عاشورا، صحنه های شهادت برادران و پدر را از نزدیک نظاره گر بود، ولی به سفارش پدر بزرگوارش گوش جان سپرد و همه رنج ها و سختی ها را با صبر و بردباری تحمل نمود. زمانی که امام حسین علیه السلام برای وداع با اهل بیت به سوی خیمه ها آمد، نزد پدر رفت و صدا زد: بابا! آیا تسلیم مرگ شده ای، بعد از تو به چه کسی پناه ببرم؟ امام حسین علیه السلام او را دلداری داده، چنین فرمود: «ای نور چشم من، چگونه کسی که یار و یاور ندارد، تسلیم مرگ نشود. ولی بدان که رحمت و یاری خدا در دنیا و آخرت از شما جدا نمی گردد. دخترم، بر قضای الهی صبر کن و شکایت منما. دنیا محل گذر است، ولی آخرت خانه همیشگی است». او بعد از واقعه عاشورا به همراه عمه بزرگوارش، مراقبت از کودکان و اسیران را بر عهده گرفت و با گفتار و کردار صبورانه خویش، اهداف و آرمان های عالی قیام پدر را به بهترین صورت در میان مردم بازگو کرد.

حضرت سکینه و حفاظت از حریم عفاف

حضرت سکینه علیهاالسلام آن چنان به پوشش و حجاب اهمیت می داد که وقتی از منزل خارج می شد، حتی دربان خانه اش نمی دانست که خانم بیرون رفته یا کنیزی از منزل خارج شده است. امام باقر علیه السلام نیز در این باره می فرماید: «هر گاه حضرت سکینه علیهاالسلام می خواست از راهی عبور کند، جوانان بنی هاشم مسیر راه را محافظت می کردند تا کسی چشمش به جمال و قامت او نیفتد». پس از جریان عاشورا و در سفر اسارت نیز، آن حضرت همیشه در اندیشه رعایت حجاب و اجرای رسالت دینی خویش بود.

دانش حضرت سکینه

حضرت سکینه علیهاالسلام علاقه زیادی به شعر داشت و افزون بر این که خود شعر می سرود، منزلش نیز محفلی برای نقد و بررسی اشعار شاعران بزرگ و معروف عرب به شمار می آمد. هرگاه اختلاف نظری بین شاعران پدیدار می گشت، نزد آن حضرت می رفتند و داوری او را ملاک قبولی یا رد اشعار خود می دانستند. آن حضرت در پشت پرده قرار می گرفت و توسط کنیزی که او نیز در ادبیات مهارت داشت، اشعار را دریافت می کرد. بعد حضرت با توجه به شعر شاعران، جوایزی برای شعر آن ها در نظر می گرفت. محققان، اندیشمندان و راویان حدیث، برای برطرف ساختن شبهه ها و پرسش های علمی و فقهی خود، به منزل حضرت سکینه علیهاالسلام مراجعه می کردند. هم چنین آن حضرت، منزل خود را، محفل زنان و دختران عرب قرار داده بود و تبلیغ دین خدا را از راه این محفل ادبی انجام می داد.

وفات حضرت سکینه

حضرت سکینه علیهاالسلام پس از حدود هفتاد سال عمر سراسر پرافتخار و عظمت، سرانجام در ظهر روز پنجشنبه، پنجم ربیع الاول سال 117ق، در مدینه جان به جانان سپرد. پس از رحلت آن حضرت، خالد بن عبدالملک، حاکم مدینه، با عده زیادی از مردم در محل حضور یافت و ابتدا براساس رسم آن زمان، بر پیکر پاک آن حضرت نماز خواند و سپس مردم دسته دسته بر او نماز خواندند. آن گاه امام زین العابدین علیه السلام امر فرمود تا مقدار زیادی عطر و عود تهیه کردند و آنها را در اطراف جنازه گذاشتند و شمع های زیادی افروختند و تا صبح روز بعد، در آن جا به قرائت قرآن پرداختند. سپس امام سجاد علیه السلام بر جنازه آن حضرت نماز خواند و آن بدن پاک را در مدینه منوره به خاک سپرد.

نسب امام حسین علیه السلام

رهبر نهضت عظیم عاشورا از تباری است که نسل در نسل جزو انبیا و اولیای الهی بوده اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در توصیف این خاندان می فرمایند: «ما اهل بیت از نور آفریده شده ایم و نبوّت در تبار ما تداوم یافته و شاخ و برگ آن در خاندان ما گسترده شده و میوه و ثمره اش نیز در آن به ظهور رسیده است و به عنایت خدای عزّوجل هیچ گونه پلیدی و آلودگی در این تبار راه نیافته است». هم چنین نُه تن از حجت های الهی نیز از نسل امام حسین علیه السلام اند که آخرین آنها منجی عالم بشریت است که جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت.

جدّ مادری امام حسین علیه السلام

جدّ مادری او خاتم انبیاست که از طرف خداوند متعال مشرّف به خطابِ شریفِ «لَولاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاک؛ اگر تو نبودی عالم هستی را نمی آفریدم» شده است. آیین و کتاب آسمانی اش جهانی و جاودانی است؛ یعنی پس از او پیامبری مبعوث نشده و نخواهد شد. او در چهل سالگی به رسالت برگزیده شد و بعد از 23 سال تبلیغ و ترویج آیین جهانی اسلام، بدنبال تشکیل اوّلین حکومت اسلامی در 63 سالگی در مدینه منوّره رحلت کرد و برای تداوم هدایت بشر دو امانت گران قدر از خود به جای گذاشت و تصریح فرمود که «تا مردم به این دو امانت الهی تمسّک جویند هرگز گم راه نخواهند شد».

پدر بزرگوار امام حسین علیه السلام

پدر امام حسین علیه السلام ، علی بن ابی طالب علیه السلام ، نخستین پیرو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از میان مردان است. او از کودکی تحت نظارت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رشد یافت و به پاس ایمان و تقوایش از سوی خداوند متعال به عنوان وصی و خلیفه رسول و حجّت خدا پس از پیامبر اسلام برگزیده شد. وی ده سال قبل از بعثت در روز سیزده رجب و در درون کعبه چشم به جهان گشود. امامت آن حضرت حدود سی سال طول کشید و حدود چهار سال و نه ماه زمام حکومت مردم را به دست گرفت و در صبح نوزدهم رمضان سال چهل هجری در محراب مسجد کوفه، به ضربت شمشیر ابن ملجم مجروح شد و بر اثر این ضربه در روز بیست و یکم رمضان و در سن 63 سالگی به شهادت رسید.

مادر امام حسین علیه السلام

مادر امام حسین علیه السلام ، دختر رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است که پدر بزرگوارشان در توصیف او فرمودند: «فاطمه سرور زنان عالم و نمونه زن کامل و اسوه و الگوی زنان امّت من است». این بانوی بزرگوار در سحرگاه روز جمعه بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت در مکه مکّرمه چشم به جهان گشود و در سال دوم هجری با امام علی علیه السلام ازدواج کرد و در سال یازدهم هجری در مدینه منوّره به شهادت رسید. حضرت فاطمه علیهاالسلام در کمالات به مرتبه ای رسیده بود که خداوند متعال او را سبب پیوند بین امامت و نبوّت قرار داد و افتخار مادری یازده امام معصوم را نصیب آن حضرت کرد. با توجّه به ابعاد وجودی مختلف و کمالات والای آن حضرت برای او القاب و نام های زیادی ذکر شده که از جمله آنهاست: صدیقه، طاهره، زکیّه، محدّثه، مبارکه، زهرا و مرضیّه.

تولّد امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام در عصر روز پنجشنبه سوم شعبان سال چهارم هجرت در شهر مدینه چشم به جهان گشود و پس از سال ها پرورش در کلاس نبوّت و امامت در سال 61 ه انقلاب عظیم عاشورا را بنیان گذاشت. اسماء بنت عمیس می گوید: «پس از به دنیا آمدن دومین فرزند فاطمه علیهاالسلام ، روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به خانه علی علیه السلام آمدند و به من فرمودند: پسرم را نزد من بیاورید. آن گاه من کودک را به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بردم. آن حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و بعد نوزاد را در آغوش گرفته به نوازشش پرداختند. ناگهان اشک از چشمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جاری شد. وقتی از علت گریه سؤال کردم، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: به یاد مصایبی که بعد از من بر این نوزاد وارد خواهد شد، افتادم. او را گروهی ستمگر به نام دفاع از اسلام به شهادت می رسانند».

نام گذاری امام حسین علیه السلام

در فرهنگ اسلامی به مسئله انتخاب نام برای کودک به دلیل آثار معنوی آن و نقش مهمی که در تکوین شخصیت فرد دارد، توجّه خاصّی شده است. از جمله افتخارات ائمه اطهار علیه السلام آن است که برخی از نام ها و القاب آنها را خدا و پیامبر تعیین فرموده اند. در روایتی آمده است که در همان روزهای اوّل تولد امام حسین علیه السلام ، جبرئیل به حضور پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم رسید و فرمود: «خداوند تبارک و تعالی بر تو سلام می رساند و می فرماید: از آن جا که علی علیه السلام برای تو همانند هارون برای موسی علیه السلام است مناسب است که این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون شبیر ـ که در عربی «حسین» خوانده می شود ـ نام گذاری کنید». به دنبال این پیام الهی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم به خانه حضرت زهرا علیهاالسلام می آیند و سؤال می کنند: «آیا برای این نوزاد نامی انتخاب کرده اید؟» علی علیه السلام می فرمایند: «ما هرگز در این امر بر شما پیشی نمی گیریم». آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند: «نام او را حسین بگذارید».

القاب امام حسین علیه السلام

با توجه به ابعاد مختلف شخصیت امام حسین علیه السلام برای آن حضرت القاب بسیاری ذکر شده که از جمله آنهاست: رشید، طَیِّب، وَ فیّ، زَکیّ، سعید و سیّد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم اغلب امام حسین علیه السلام را با لقب «سَیِّدُ شَبابِ اَهْلِ الجَنَّه» یعنی سرور جوانان بهشت و امیرالمؤمنین علی علیه السلام آن حضرت را با لقب «سَیِّدُالشُهداء» یاد می کردند. روی هم رفته برای امام حسین علیه السلام حدود 313 نام و لقب در مجموعه کتاب های سیره ذکر شده است که هر یک از آنها به یکی از کمالات آن حضرت اشاره دارند. برخی دیگر از القاب و کینه های آن حضرت عبارت است از: اباعبدالله، اَبوُالاَئِمَه، السِبْطُ الثانی، الامام الثالث، التابِعُ لِمَرْضاتِ اللّه، و مُبارک.

امامت حضرت حسین علیه السلام

حضرت حسین بن علی علیه السلام پس از شهادت برادر بزرگوارشان، امام حسن مجتبی علیه السلام ، امامت امت اسلامی را عهده دار شدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در زمان حیاتشان بارها به مسئله امامت آن حضرت تصریح داشتند؛ از جمله روزی در حضور جمعی، در حالی که به حسین بن علی علیه السلام اشاره می کردند، خطاب به مردم فرمودند: «این فرزند من امام و پسر امام و برادر امام و پدر امامان شیعه است که نهمین نفرشان قائم آنهاست که هم نام من و هم کنیه من است. او زمین را پس از آن که از ستم پر می شود، از داد پر خواهد ساخت». هم چنین وقتی زمان شهادت امام حسن علیه السلام فرا رسید امام حسن علیه السلام در حضور اهل بیت علیهم السلام فرمودند: «برادرم حسین، من تو را وصیّ خود قرار دادم و این پیمانی است که از پدر به ما رسیده و او از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و او نیز از جانب خداوند آن را بیان فرموده است».

امام حسین علیه السلام در مکتب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم

امام حسین علیه السلام حدود شش سال و چند ماه از دوران حیات نورانی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را درک کردند و در این مدت همواره از توجهات و محبت های بی دریغ آن حضرت برخوردار بودند و اوّلین درس های زندگی و ارزشمندترین فضیلت های اخلاقی را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آموختند. عالی ترین و صمیمانه ترین رابطه معنوی و ملکوتی بین پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امام حسین علیه السلام را می توان در این سخن نورانی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دید که آن حضرت فرمودند: «حسین از من است و من از حسینم».

امام حسین علیه السلام در عهد حکومت پدر

در طول دوره حکومت علی علیه السلام که حدود چهار سال و نه ماه دوام یافت، آن حضرت با انواع حوادث تلخ روبرو شد که وقوع سه جنگ داخلی بزرگ یعنی جمل، صفین و نهروان از جمله آنهاست. امام حسین علیه السلام در تمام این حوادث در صف اوّل یاران علی علیه السلام بودند و برای برطرف ساختن مشکلات سیاسی، اجتماعی و نظامیِ دولتِ نوپای علوی تلاش می کردند؛ برای مثال در آغاز جنگ صفّین وقتی سپاه معاویه شریعه فرات را به تصرّف خود درآورد و مانع دست یابی لشکریان علی علیه السلام به آب شد، سپاهیان آن حضرت در چندین نوبت برای گشودن آب راه به سپاهیان معاویه حمله کردند، ولی موفق به این کار نشدند. امام حسین علیه السلام چون آثار اندوه را در چهره پدر دید، همراه عده ای از سواران به سپاه معاویه حمله کرد و شریعه فرات را از تصرّف آنها خارج و غبار از چهره پدر برطرف ساخت.

امام حسین در دوره امامت امام حسن علیه السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام پس از شهادت علی علیه السلام در سال چهلم هجری، به مدت ده سال امامت کردند. در طول این دوران امام حسین علیه السلام همانند یاری مخلص و سربازی وفادار از آن حضرت پیروی می کردند و در تمام پیشامدها در کنار برادر بودند. امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: «امام حسین علیه السلام برای احترام و تجلیل منزلت برادرش امام حسن علیه السلام ، حتی در راه رفتن هرگز جلوتر از آن حضرت راه نرفت و در سخن گفتن بر او پیشی نگرفت».

دوره امامت امام حسین علیه السلام

به دنبال شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام در سال پنجاه هجری، دوره امامت امام حسین علیه السلام شروع شد و تا سال 61 ه ادامه یافت. جامعه اسلامی در این دوره گرفتار حکم رانانی بود که به تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین الهی می پرداختند. امام حسین علیه السلام در فرصت هایی که پیش می آمد، اعمال حکومت را به باد انتقاد می گرفت و مردم را به آینده امیدوار می ساخت و برای حفظ اساس حکومت اسلامی و جلوگیری از پراکندگی صفوف مسلمانان، در بسیاری از موارد علی رغم مشاهده بسیاری از نارسایی ها دندان به جگر می نهاد و صبر پیشه می کرد. چون نوبت به حکومت یزید رسید و مسئله بیعت او مطرح شد، امام حسین علیه السلام به دلیل شناختی که از شخصیت یزید داشت، به زمامداری او بر جامعه اسلامی راضی نشد و علیه او قیام کرد و در این راه به شهادت رسید.

امام حسین علیه السلام و عاشورا

نهضت عاشورا به مانند انقلابی بزرگ، با هدف احیای احکام دین و زدودن انواع انحرافات دینی و سیاسی در سال 61 ه به رهبری حسین بن علی علیه السلام به وقوع پیوست. آن حضرت وقتی اساس اسلام را در خطر دید، همراه یاران اندک ولی باایمان خود، به مبارزه با یزید و سپاه سنگ دل او برخاست و کربلا را در روز دهم محرم سال 61 ه به صحنه درگیری حق و باطل و روز جان بازی و فداکاری در راه دین و عقیده تبدیل ساخت؛ به گونه ای که دامنه تأثیر آن تا ابدیّت کشیده شد و چنان در عمق دل ها اثر گذاشت که همه ساله عاشقان حقیقت، دهه محرم و به ویژه روز عاشورا را روز اظهار ارادت به اسوه جهاد و آزادگی و شهادت قرار می دهند و به بزرگ داشت خاطره این حادثه مهم تاریخ بشر می پردازند.

سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س)

اولین روز از ماه ذی الحجه که دارای دو عید مبارک قربان و غدیر نیز است سالروز ازدواج زیباترین پیوند آسمانی در جهان اسلام می باشد که نمونه تکرار نشدنی در تاریخ می باشد.در این روز فرخنده، حضرت علی (ع) با برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر این پیمان گواه گرفت. برکت ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا، عمری به گستردگی آفتاب دارد، هم‏چنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار شد.ازدواج حضرت علی

ازدواج حضرت علی

روز ازدواج علی و فاطمه

خواستگاری حضرت علی از فاطمه و روز ازدواج  علی و فاطمه

 

نخستین روز از آخرین ماه قمری، سالروز ازدواج فرخنده حضرت فاطمه (س) و حضرت علی (ع) به عنوان روز ازدواج نامگذاری شده است و روزی مبارک برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی داده ‏اند تا شادی خود را با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند. ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه (س) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم (ص) بر آن مباهات می کردند. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.

 فاطمه زهرا (س) دختر پیغمبر اکرم (ص) و از دوشیزگان ممتاز عصر خویش بود. پدر و مادرش از اصیل ترین و شریف ترین خانواده های قریش بودند. از حیث جمال ظاهری و کمالات معنوی و اخلاقی از پدر و مادر شریفش ارث می برد و به عالی ترین کمالات انسانی آراسته بود. 

پیش از حضرت علی علیه السلام افرادی مانند ابوبکر و عمر آمادگی خود را برای ازدواج با دختر پیامبر(ص) اعلام کرده بودند و هر دو از پیامبر(ص) یک پاسخ شنیده بودند و آن این که درباره ازدواج حضرت زهرا (س) منتظر وحی الهی است. 

هنگامی که حضرت علی علیه السلام برای خواستگاری فاطمه علیهاالسلام رفت، پیامبر در خانه ام سلمه بود. حضرت علی علیه السلام در زد. ام سلمه پرسید:کیست؟ قبل از پاسخ خواستگار، پیامبر دستور داد:«در را باز کن و بگو داخل شود. کسی پشت در است که محبوب خدا و رسول است». حضرت علی علیه السلام وارد شد، سلام کرد و در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست. چشمان خود را بر زمین دوخت. شرم از پیامبر (ص) مانع گفتن خواسته اش می شد. پیامبر(ص) که خود حضرت علی (ع) را بزرگ کرده و از روحیات او باخبر است، سکوت را شکست و فرمود:«می بینم برای حاجتی اینجا آمده ای. خواسته ات را بر زبان آور و آنچه در دل داری بازگو که خواسته ات پیش من پذیرفته است». 

حضرت علی (ع) با سخنانی شیرین خواسته اش را چنین بازگو کرد:«پدر و مادرم فدای شما، وقتی خردسال بودم مرا از عمویتان ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتید. با غذای خود و به اخلاق و منش خود بزرگم کردید. نیکی و دل سوزی شما درباره من از پدر و مادرم بیشتر و بهتر بود. تربیت و هدایتم به دست شما بوده و شما ای رسول خدا به خدا سوگند ذخیره دنیا و آخرتم می باشید. ای رسول خدا! اکنون که بزرگ شده ام، دوست دارم خانه و همسری داشته باشم تا در سایه انس با او، آرامش یابم. آمده ام تا دخترتان فاطمه را از شما خواستگاری کنم. آیا مرا می پذیرید؟» چهره پیامبر چون گل شکفته شد. گویا انتظار این لحظه را می کشید. خوشحال شد، ولی جواب قطعی را برعهده حضرت فاطمه (س) گذاشت.

پس از انجام خواستگاری و مراسم عقد وقت آن رسید که حضرت علی علیه السلام برای همسر گرامی خود اثاثی تهیه کند و زندگی مشترک خود را با دختر پیامبر(ص) آغاز کند. در آن زمان تمام دارایی حضرت علی علیه السلام منحصر به شمشیر و زرهی بود که می توانست به وسیله آن ها در راه خدا جهاد کند و شتری نیز داشت که با آن در باغستان های مدینه کار می کرد و خود را از میهمانی انصار بی نیاز می ساخت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پذیرفت که حضرت علی علیه السلام زره خود را بفروشد و به عنوان جزئی از مهریه فاطمه سلام الله علیها در اختیار پیامبر بگذارد. 

زره به چهارصد درهم به فروش رفت. پیامبر قدری از آن را در اختیار بلال گذاشت تا برای حضرت زهرا(س) عطر بخرد و باقیمانده را به عمار یاسر و گروهی از یاران خود داد تا برای فاطمه (س) و علی (ع) لوازم منزل تهیه کنند. از صورت جهیزیه حضرت زهرا سلام الله علیها می توان به وضع زندگی بانوی بزرگوار اسلام به خوبی پی برد.

 

مهریه حضرت زهرا (س)  الگویی برای پیوندهای امروزی 

پیامبر گرامی اسلام (ص) ازدواج دخترش را به ساده ترین و راحت ترین شیوه انجام داد تا برای همه جوانانی که در آستانه زندگی مشترک هستند، سرمشق نیکویی باقی بماند. مهریه 500 درهمی برای فاطمه علیهاالسلام مهتر زنان نیز، به همین هدف صورت گرفت. در روایات، افزون بر این مهریه که جنبه مادی و مالی دارد، مهریه های معنوی دیگری نیز برای آن بانوی بزرگ گفته شده است. در روایتی می خوانیم که حضرت زهرا علیهاالسلام از پدر تقاضا کرد که آن حضرت از خدا بخواهند تا مهریه اش را شفاعت از مسلمانان گناهکار قرار دهد. این خواسته حضرت مستجاب شد و فاطمه علیهاالسلام شفیع و واسطه بخشش گناهکاران قرار گرفت.

 

سوره هایی که بر ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) دلالت دارد، کدام است؟

در قرآن آیه ای وجود ندارد که به صورت مستقیم به ازدواج امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) اشاره کرده باشد. ولی آیاتی وجود دارد که به گونه ای مرتبط و مناسب با این رویداد است.

آیه انتهایی سوره «کوثر»، دشمن پیامبر(ص) را مقطوع النسل می داند و عنوان می کند که خدا به پیامبر اکرم(ص) خیر کثیر عطا کرده است و می دانیم که با ازدواج امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) بود که نسل حضرت پیامبر(ص) ادامه پیدا کرده و گسترش می یابد. 

آیه ای از سوره «رحمن»:در این سوره چنین آمده:«مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ... یخَرُجُ مِنهْمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَان»؛ دو دریا را روان کرد تا با یکدیگر تماس پیدا کردند... از آن دو مروارید و مرجان بیرون می آید. در تفسیر این دو آیه، در روایات آمده که منظور از دو دریا حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) و منظور از مروارید، امام حسن(ع) و مرجان، امام حسین(ع) است. 

درس هایی که از ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) باید گرفت

از ماجرای ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیهماالسلام نکات بسیار جالبی را می آموزیم که اگر خواهان سعادتیم و پیروی راستین اسلام، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد، و دوم آنکه ساده زیستی در تمام شئون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد و گرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و یا ساخته و پرداخته ذهن های کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها می افتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگین تر می شود، تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را می گیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی می کشاند و بر فساد و نابسامانی های روانی و مشکلات اخلاقی می افزاید.

در جریان ازدواج آن دو بزرگوار که به فرموده حضرت رسول(ص) خداوند فاطمه را به ازدواج علی در آورد نکات بسیار مهم آموزشی و الگویی وجود دارد که از آن جمله می توان به کفو و همتا بودن، خواستگاری بدون واسطه، قناعت، دوری از اشرافی گری و تجملات، سخت نگرفتن بر همدیگر، ملاک قراردادن معیارها و خصوصیات معنوی و دینی و اخلاقی، مهریه پایین، بنا کردن زندگی بر پایه محبت و عشق واقعی از روی شناخت، حجب و حیا و... اشاره کرد. به این خاطر است که یک پیوند با این ویژگی ها پیوند آسمانی لقب می گیرد که رضایت خدا و رسول خدا (ص) در آن وجود دارد.

قطره ای از دریا؛
قرآن پاسخ می دهد: انقلابی بودن مهم است یا انقلابی ماندن؟
حوزه/ پیروزى در یك مرحله از آزمایش، كافى نیست. افرادى در بعضى از مراحل موفق مى ‏شوند، ولى در مرحله ‏اى دیگر شكست مى ‏خورند. در این داستان گروهى رهبر را بخاطر فقر نپذیرفتند، گروهى در آزمایش شكم، شكست خوردند و گروهى در برخورد با دشمن خود را باختند.

 

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، استاد محسن قرائتی در ادامه سلسله مباحث تفسیری خود با موضوع تفسیر قطره ای به بیان آموزه های آیه 249 سوره بقره پرداخته است.

* آيه               

فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليکُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ

* ترجمه                      

پس هنگامى كه طالوت، سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را به یك نهر آب آزمایش مى ‏كند، پس هر كه از آن بنوشد از من نیست و هركس از آن نخورد از من هست، مگر آنكه با دست، مشتى برگیرد (و بیاشامد.) پس (همین كه به نهر آب رسیدند،) جز اندكى همه از آن نوشیدند، سپس هنگامى كه او و یاوران با ایمان او از آن نهر گذشتند، (و دشمن را دیدند) گفتند: امروز ما توانایى مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم. امّا آنها كه اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز قیامت ایمان داشتند) گفتند: چه بسا گروهى اندك كه با اذن خدا بر گروهى بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت كنندگان) است.

* نکته ها                     

كلمه «جنود» جمع «جُند» به معناى لشكر است و حضور چندین لشكر بعد از اعراض گروه ‏هایى از مردم، نشانه كثرت جمعیّت آنان است.

این آیه خبر از مردودى گروه زیادى از بنى ‏اسرائیل مى ‏دهد كه از صحنه آزمایش نوشیدن آب و تحمل تشنگى، سربلند بیرون نیامدند. امّا این گروه باقیمانده، آزمایش دیگرى داشتند كه آزمایش روحى و معنوى بود. وقتى آنان با سپاه انبوه جالوت مواجه شدند، گفتند: ما توانایى مقابله با این سپاه مسلح را نداریم. ولى آنهایى كه به روز قیامت ایمان داشتند، گفتند: پیروزى به دست خداست، اى بسا گروه ‏هاى اندك كه به اذن خداوند بر سپاهیان بزرگ پیروز مى ‏شوند.

پیروزى در یك مرحله از آزمایش، كافى نیست. افرادى در بعضى از مراحل موفق مى ‏شوند، ولى در مرحله ‏اى دیگر شكست مى ‏خورند. در این داستان گروهى رهبر را بخاطر فقر نپذیرفتند، گروهى در آزمایش شكم، شكست خوردند و گروهى در برخورد با دشمن خود را باختند.

طالوت در ابتدا جمعیّت را به خود نسبت نداد و نفرمود: «جنوده»، بلكه فرمود: «بالجنود» گرچه لشكریان انبوه بودند و فرماندهى او را پذیرفته ‏اند، ولى هنوز میزان فرمانبرى آنان را آزمایش نكرده است، ولى بعد از آزمایش، به خود نسبت مى ‏دهد. «فانّه منّى»

امام باقر علیه السلام مى ‏فرماید: افرادى كه تا آخر كار به طالوت وفادار ماندند، سیصد و سیزده نفر بودند. [تفسیر نورالثقلین، ج‏1، ص‏251]

حساب دو گروه روشن است، هر كس ننوشد قطعاً خودى است و هر كس بنوشد قطعاً بیگانه است، ولى كسانى كه با مشت نوشیدند، نه خودى هستند و نه بیگانه. باید آنان را نه مأیوس كرد و نه مشمول الطاف. لذا براى «من اغترف غرفة بیده» نه كلمه «منّى» بكار رفته و نه «لیس منّى».

كسانى كه دستشان به اموال مردم یا اموال دولتى رسید، ولى با كرامت و زهد از كنارش گذشتند و حرص و طمع آنان را آلوده نكرد، حزب اللّهى هستند و كسانى كه پشت خود را با ذخیره اموال مى ‏بندند، مؤمن واقعى نیستند. «فمن شرب منه فلیس منّى و من لم یطعمه فانّه منّى»

* پيام ها                      

1- یكى از وظایف فرمانده نظامى آن است كه نیروهاى رزمى را از تماشاچیان جدا سازد. «فصل طالوت بالجنود»

2- یكى از راه هاى آزمایش، ممنوعیّت ‏هاى موسمى است. راحت طلبى و عدم تحمل فشارها و سختى ‏هاى موسمى و موقّتى، با سلحشورى سازگارى ندارد. «انّ اللّه مبتلیكم بنهر»

3- قبل از برخورد و مقابله با دشمن، باید تمرین مقاومت كرد. «مبتلیكم بنهر»

4- مدیر باید نیروهاى غیر مفید را طرد كند. «فمن شرب منه فلیس منّى»

5 - تسلیم فرمانده بودن، رمز موفقیّت است. «من لم یطعمه فانّه منّى»

6- حسابِ نیازِ ضرورى، از حسابِ رفاه كامل جداست. «الاّ من اغترف غرفةً بیده»

7- كسانى كه از میدان امتحان پیروز بیرون آیند، اندك هستند. «الا قلیلاً»

8 - انقلابى بودن مهم نیست، انقلابى ماندن مهم است. در این ماجرا شعار دهنده بسیار بود، ولى آنان كه در آزمایشات موفق شدند، اندك بودند. «الاّقلیلاًمنهم»

9- ایمان به معاد و وعده ‏هاى الهى، توانایى ایستادگى در برابر سختى ‏ها و مشكلات را ایجاد مى‏ كند. «ملاقوا اللّه»

10- ایمان، درجاتى دارد. با اینكه گروهى همراه با طالوت بودند و به او ایمان داشتند و از نوشیدن آب هم گذشتند؛ «آمنوا معه» ولى هر مؤمنى رزمنده نیست، تنها مؤمنانى رزمنده هستند كه به لقاء اللّه ایمان داشته باشند. «یظنّون انّهم ملاقوا اللّه»

11- فراوانى عِدّه و عُدّه‏ى دشمن در برابر اراده ‏ى خداوند چیزى نیست. «كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن اللّه»

12- نیروهاى كیفى بر نیروهاى كمّى برترى دارند. «كم من فئة قلیلة غلبت...»

13- مؤمن مخلص، پیروزى را از خدا مى ‏داند. «باذن اللّه»

14- مسلمانان اگر صبور و پایدار باشند، نباید از تعداد زیاد دشمن هراس داشته باشند. زیرا خداوند با صابران است. «واللّه مع الصابرین»

خبرگزاری حوزه گزارش می دهد؛
محرومیت زدایی از فقر فرهنگی و عقیدتی، شعار گروه جهادی ولیعصر(عج)/ خودسازی و دیگرسازی هدف اردوهای جهادی است
حوزه/ارودهای جهادی حرکتی انسان ساز است که چند سالی به همت جهادگران بسیجی، طلاب، ودیگر اقشار جامعه برنامه ریزی شده است و محرومیت زدایی از فقر فرهنگی و عقیدتی شعار گروه جهادی ولیعصر(عج) است.

به گزارش خبرگزاری «حوزه» از اصفهان، آغاز فصل تابستان و تعطیلی کلاس‌های درسی حوزه و دانشگاه به نوعی فصل اردوهای جهادی دانشجویان و جوانان محسوب می‌شود، جوانانی مومن و متعهد و خداجویی که با شعار «کار برای خدا خستگی ندارد» کوله بار عشق را برای عمران و آبادنی میهن خویش از خانه و کاشانه خود در دل شهرها برمی دارند و به سمت دورترین  و محروم ترین مناطق می روند.

میلاد شادفر طلبه پایه هفت  مدرسه علمیه حضرت ولی عصر(عج) حوزه علمیه اصفهان که بیش از 10 سال است در امر تشکیل اردوهای جهادی طلبگی و دانشجویی در مناطق مختلف محروم استان و  خارج استان فعالیت دارد در  گفت وگو با خبرگزاری «حوزه» دراصفهان اظهار کرد: ارودهای جهادی حرکتی انسان ساز است که چند سالی به همت جهادگران بسیجی، طلاب، ودیگر اقشار جامعه برنامه ریزی شده است زیرا بسیار بودند افرادی که در این ارودها سیر کمال و سعادت را طی کرده و این حرکت خودجوش قدمتی به اندازه یک دهه دارد که بنای آن بر عشق، ایمان، خدمت به محرومان نهاده شده است مهر و بصیرتی که ره آورد انقلاب اسلامی ایران است در این حرکت خود جوش موج می‌زند و خود نمایی می‌کند.

وی تصریح کرد:گروه جهادی حضرت ولیعصر(عج) متشکل از طلاب و دانشجویان ارزشی که به فرمان امام خامنه ای به خدمت رسانی و کمک به مردم کم برخوردار هستند.

مسئول گروه جهادی ولی عصر(عج) افزود: این گروه در زمینه عمرانی، فرهنگی، بهداشتی و اشتغال‌زایی در رده سنی کودک، نوجوان و جوان در مناطق محروم خدمت رسانی می کنند.

وی در ادامه بیان کرد: این گروه از سال ۹۰ آغاز به کار کرده و تاکنون بیش از 10 ی جهادی برگزار کرده که عمده این اردوها در استان چهار محال و بختیاری، کهکیلویه بویر احمد و مناطق شرق استان و حتی استان کرمانشاه برای کمک رسانه به زلزله زدگان بوده است.

شادفربا اشاره به این که محوریت اصلی ما کارهای فرهنگی و عمق بخشی به احکام و عقاید است و محرومیت زدایی از فقر فرهنگی موجود در مناطق روستایی و محروم را شعار خود قرارداده ایم، تاکید کرد: البته کارهای عمرانی نیز برای اثبات نیروهای جهادی در این اردوها انجام می گیرد

 

وی اذعان کرد: اردوی جهادی امسال با محوریت اموزشی و عمرانی طرح ریزی شده است، در این دوره که به  صورت تخصصی با کمک آموزش و پرورش برگزار شده برای دانش آموزانی که در دروس ضعیف هستند با بهره گیری از اساتید و طلاب و برگزاری کلاس های تخصصی در یک دوره 7 روزه در استان چهارمحال و بختیاری اجرا شده است.

مسئول گروه جهادی ولی عصر(عج) در رابطه با ضرورت حضور طلاب در اردوهای جهادی عنوان کرد: اردوی جهادی یک شمشیر دو لبه است که لبه اول آن برای خود افراد مفید است و موجب خودسازی می شود و لبه دوم خدمت رسانی و آبادانی برای عموم مردم محروم و کم برخوردار است، براین اساس برای طلاب خوب است در این اردوهای جهادی حاضر شوند و از نزدیک با مشکلات مردم روبرو شوند.

وی ابراز کرد: زمانی که یک طلبه جهادی مومن و متعهد با عنوان بسیجی به روستاهای دورافتاده می‌آید این فرد پرچم‌دار اسلام و ولایت است و وقتی مردم می‌بینند که این جوانان در موقع نماز همگی به نماز جماعت ایستاده‌اند بسیار تاثیرگذار است و ما این را به عینه می‌بینیم و این تاثیر عملی اردوهای جهادی است و مهمترین ثمره اردوهای جهادی لبخند رضایت بر لبان مردم است.

شادفر پیرامون مزیت وجود گروه جهادی ولیعصر(عج) خاطرنشان کرد: خوبی این گروه جهادی این است که متشکل از دانشجویان و طلاب است و این امر باعث وحدت و الفت دانشجویان و طلاب و بالعکس شده و براین اساس دانشجوها با زندگی طلبگی آشنایی پیدا کرده و طلاب نیز از دغدغه های دانشجویان نیز با خبر می شوند.

وی در پایان یادآور شد: حضور روحانیان و مبلغان به مناطق محروم سبب تقویت انقلاب و روحیه مردم می شود و ظرفیت ها و استعداد های منطقه شناسایی و شکوفا خواهد شد.

گفتنی است این گروه جهادی در حال حاضر در حال ساخت خانه عالم در روستایی به فاصله 200 کیلومتری از شهرکرد در مرز استان خوزستان و چهارمحال و بختیاری به نام روستای لندی هستند.

 

به همت مدیریت حوزه علمیه تهران:

تجمع طلاب تهرانی با شعار «روحانیت صدای مردم» برگزار می‌شود
حوزه/ مرکز مدیریت حوزه علمیه استان تهران در راستای دفاع از حقوق ملت ایران تجمع «روحانیت صدای مردم» را با هدف مطالبه‌گری موثر و جدی از قوای سه گانه برگزار می کند.

حجت الاسلام والمسلمین غلامرضا شاه جعفری در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری «حوزه» در تهران، با اعلام این خبر افزود: تجمع بزرگ اساتید و طلاب بسیجی استان تهران در راستای حمایت از مطالبات اقتصادی و معیشتی مردم شنبه 20 مرداد 97 ساعت 10 صبح و با حضور اساتید و طلاب بسیجی استان تهران در محل مدرسه علمیه مروی برگزار می‌شود.

معاون تهذیب حوزه علمیه استان تهران افزود: این تجمع با شعار «روحانیت صدای مردم» برگزار می شود و هدف از آن یک میتینگ سیاسی نیست بلکه مطالبه اقدام موثر و جدی از قوای سه گانه خواهد بود.

وی گفت: در تجمع بزرگ «روحانیت صدای مردم» حضرت آیت‌الله تحریری تولیت مدرسه علمیه مروی، آیت‌الله رشاد رییس شورای حوزه علمیه استان تهران و حجت الاسلام والمسلمین گواهی مسؤول سازمان بسیج اساتید، طلاب و روحانیون کشور به ایراد سخنرانی خواهند پرداخت.

ادب چیست و از که آموزیم؟
حوزه/ امام صادق (عليه السلام) فرمود: پدرم مرا به سه نكته ادب كرد... فرمود: هر كس با رفيق بد همنشيني كند، سالم نمي ماند و هر كس كه مراقب و مقيد به گفتارش نباشد پشيمان مي گردد و هر كس به جاهاي بد، رفت و آمد كند، متهم مي شود.

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، تربیت اسلامی از توصیه های بزرگان دین برای مسلمانان است که در شماره های گوناگون، بخش های مختلفی را تقدیم حضور مخاطبان گرامی خواهیم کرد.

* ادب

از قيمتي ترين سرمايه ها و ميراثهاي حيات آدمي «ادب» است، حتي بالاتر از ثروت و سرمايه است (ادب مرد، به ز دولت اوست).

در بر خورد ها چيزي به زيبايي و جذابيت ادب نمي رسد. بايد آن را آموخت، به كار بست تا روابطي سالم و احترام آميز و پايدار ميان افراد، حاكم شود. اما همين واژه متداول و مشهور، گاهي تعريفي ناشناخته و حدّ و مرزي مبهم دارد. ازاين رو مناسب است كه بر مفهوم و جايگاه و شرايط آن، تأملي مجدد داشته باشيم و بدانيم كه به راستي «ادب چيست؟»

ادب چيست؟

اين صفت كه سر مايه ارزشمند رفتاري انسان و رسالت پدر و مادر و مربي است بر چه پايه هايي استوار است؟ آيا يك خصلت دروني است؟ آيا رفتاري اجتماعي است يا حالتي روحي؟ رمز اينكه انسان ازافراد مؤدب، خوشش مي آيد چيست؟

وقتي سخن از«ادب» به ميان مي آيد، نوعي رفتار خاصّ و سنجيده با افراد پيرامون (از كوچك و بزرگ و آشنا و بيگانه) در نظر مي آيد. اين رفتار كه از تربيت شايسته نشأت مي گيرد، به نحوه سخن گفتن، راه رفتن، معاشرت، نگاه، در خواست، سؤال، جواب و ... مربوط مي شود.

ادب، هنري آموختني است. مي توان گفت:«ادب، تربيت شايسته است»، خواه مربي، پدر و مادر باشد، يا استاد و مربي.

امام صادق (عليه السلام) فرمود: پدرم مرا به سه نكته ادب كرد... فرمود: هر كس با رفيق بد همنشيني كند، سالم نمي ماند و هر كس كه مراقب و مقيد به گفتارش نباشد پشيمان مي گردد و هر كس به جاهاي بد، رفت و آمد كند، متهم مي شود: «ادبني ابي بثلاث... قال لي:يا بني! من يصحب صاحب السوء لا يسلم و من لا يقيد الفاظه يندم ومن يد خل مداخل السوء يتهم.»[1]

آنچه در اين حديث مطرح است، ضابطه داشتن «دوستي» و «گفتار» و«معاشرت» است. دوست داري با تو چگونه رفتار كنند؟ نام و لقب زشت بر تو نگذارند؟ مگر نَه اينكه از توهين و تحقير و استهزاي ديگران نسبت به خودت ناراحت و رنحيده مي شوي؟ مگر نه اينكه دوست داري در جمع مردم، مورد تكريم و تشويق و توجه قرار گيري؟ يكي از نكات مهم مربوط به معاشرت، آن است كه آنچه را درباره خود نمي پسندي، در باره ديگران هم روا نداني و آنچه نسبت به خويش دوست مي داري، براي ديگران هم بخواهي و آنچه را در كار ديگران زشت مي شماري، براي خود نيز زشت بداني. اگر از كارهاي ناپسند ديگران انتقاد مي كني، همان كارها و صفات در تو نباشد. اين نوعي «خود ادب كردن» است و كسي به اين موهبت دست مي يابد كه از فرزانگي و هوشياري و عقلانيّتي تيز و بصير برخوردار باشد. به فرموده حضرت امير (عليه السّلام):

«كفاك ادبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غيرك»؛[2]

در ادب كردن تو نسبت به خويشتن، همين تو را بس كه آنچه را از ديگري ناپسند مي بيني از آن پرهيز كني.

هر كس حدّ و مرز خود را بشناسد و از آن فراتر نرود، داراي ادب است. بي ادبي، نوعي ورود به منطقه ممنوعه و پايمال كردن حدّ و حريم در برخورد هاست. اين سخن بلند علويّ را هم در اين زمينه بخوانيم كه فرمود:

«افضل الادب ان يقف الانسان علي حده و لا يتعديّ قدره»؛[3]

برترين ادب، آن است كه انسان بر سر حدّ و مرز و اندازه خويش بايستد و از قدر خود فراتر نرود. ادب، به خودي خود يك ارزش اخلاقي و اجتماعي است و ارزش آفرين، هم براي فرزندان، هم براي اولياء كه تربيت كننده آنانند.

ادب در هر كه و هر كجا باشد، هاله اي از محبت و مجذوبيت را بر گرد خود پديد مي آورد و انسان با ادب را عزيز و دوست داشتني مي كند.

ادب، خودش يك سرمايه است و هر سر مايه اي بدون آن بي بهاست.

مدالي است بر سينه صاحبش كه چشمها و دلها را خيره و فريفته مي سازد.

آراستگي هر چيزي به چيزي است.

آن گونه كه علم، با حلم آراسته مي گردد،

وشجاعت، با گذشت و عفو زينت مي يابد،

و ثروت، با انفاق و بخشش، ارزش پيدا مي كند،

حسب و نسب هم با ادب، ارج مي يابد. شرافت نسب و اعتبار خانوادگي و آبرو و وجهه اجتماع، بدون داشتن ادب، آرايشي سطحي بر چهرهاي زشت است. اين سخن حضرت علي(عليه السلام) است كه:

«لاشرفمعسوءالادب»؛

با بي ادبي؛ هيچ شرافتي نيست.

كسي كه بي اصل و تبار و نسب و حسب باشد، اگر ادب داشته باشد، شرافت مي يابد.ادب حتي نسب و تبار نامناسب را هم مي پوشاند. كلام اميرالمؤمنين( عليه السلام) چنين است:

«حسنالادبيسترقبيح النّسب»[4]

- نشانه ها و جلوه ها

هر يك از ادب و بي ادبي نشانهايي دارد. شناخت ادب هم جز با توجه به نمودهاي بي ادبي ميسر نمي گردد. اين نمودها و نشانه ها و علايم، هم در گفتار نمايان است، هم در رفتار و برخورد.

اگر عاقلانه زيستن و متانت در گفتارو وقار در رفتار، نشانه ادب است. بي خردي، گفتار زشت، بددهاني، تند خويي زشت گويي، دشنام و توهين، سبكسري و خيره سري، لجاجت و عناد و ... هم بي ادبي است.

اگر كنترل دوستيها و معاشرتها ادب است، بي ادبي يعني رفت و آمد با افراد ناباب و بي دقتي در گزينش دوستان و بي تعهدي در مجالستها و رفاقتها. آنكه زشت گفتار و بد زبان است، به تعبير حضرت علي( عليه السلام) از ادب بي بهره است: «لا ادب لسيي النطق.» [5]

كسي كه در برخورد با افراد، حاضر نيست از آنان با عظمت و تكريم ياد كند و مدام به استهزاء ديگران و غيبت آنان مشغول است، آنكه ياوه ديگران را با ياوه و دشنامشان را با دشنامي زشت تر پاسخ مي دهد، آنكه در مجالس و محافل و صفها، رعايت حق ديگران و نظم و مقررات و سكوت و نوبت را نمي كند، آنكه حاضر نيست به حرف ديگران گوش دهد، كسي كه در گفتگو و بحث، داد مي زند، گلو پاره مي كند و جانب انصاف و حق را مراعات نمي كند، آنكه ... اينها همه نشانه هايي از فقدانِ ادب است.

ار آن سو، مراعات آداب در خوردن، آشاميدن، لباس پوشيدن يا لخت بودن، خلال كردن، دهن درّه، سرفه، عطسه و ... نشان ادب است. بي ادبي، بي اعتنايي به حقوق و شخصيت و حرمت انسانهاست . اگر كسي هنگام عطسه، آب دهان به سفره و صورت بيفكند، يا به طرز مشمئز كننده اي غذا بخورد، يا به جاي تقديم دو دستيِ نامه و وسيله و ابزار، آن را پرت كند يا حتي يك دستي بدهد، يا هنگام مطالعه شما، سر و صدا كند، يا هنگام خلوت، سر زده وارد اتاقتان شود، و اجازه ورود نگيرد، اينها نمونه هايي از مراعات نكردن ادب اجتماعي است.

جالب اين است كه اسلام براي همه اين موارد، دستور العمل دارد. «تربيت اسلامي» و اخلاق مكتبي، همه دستورها و«يابد» و «نبايد» هايش، «ادب آموزي» است. كسي كه پاي بند تعاليم دين نباشد، از حوزه ادب به وادي بي ادبي پاي نهاده است.

ادب از كه آموزيم؟

رفتار نيك ديگران، بر انسان تأثير مثبت مي گذارد. اين امري روشن و طبيعي است. ناپسنديهاي اخلاقي مردم نيز تأثير سوء مي گذارد. اين هم عادي است. هنر انسانهاي فرزانه و هوشمند آن است كه از رفتارهاي ناپسند ديگران هم عبرت و درس مي آموزند.

هم نيكان الگوي نيكي اند، هم بدان سر مشق بدي براي غافلان. امام عاقلتر كسي است كه از بديهاراه خوبيها را مي آموزد. اين همان حكمتِ لقماني است كه از فرزانگي او سر چمشه مي گيرد. به قول سعدي:

«لقمان را گفتند: ادب از كه آموختي؟ گفت: از بي ادبان، كه هر چه از ايشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهيز كردم.»[6]

و اگر جز اين بود، لقمان به لقبِ «حكيم» مشهور نمي شد. آري... ادب آموختن از بي ادبان. همچنان كه بايد كم حرفي را از ورّاجان پر حرف و بيهوده گوي الهام گرفت. بزرگواري و كرامت نفس را هم بايد از زشتيِ كارِ تنگ نظران و خسيس طبعان فرا گرفت. هيچ كس از زشتي و بدي، خوشش نمي آيد. پس چرا ما خود را از آن پاك نسازيم كه محبوب شويم؟ اگر از زشتيهاي ديگران، آموختيم كه به خوبيها روي آوريم، «استاد اخلاقِ» ما در درون خودمان نهفته است. اين روش، شيوه آموخته از امير مؤمنان (عليه السّلام) است كه فرمود:

«اذا رأيت في غيرك خلقا ذميماً فتجنب من نفسك امثاله»؛[7]

هر گاه در ديگري اخلاق ناپسندي را ديدي، بپرهيز كه آن گونه رفتار در خودت نباشد!

عيساي مسيح هم همين روش را داشت. از او پرسيدند: چه كسي تو را ادب آموخت؟فرمود: كسي مرا ادب نكرد. من، زشتي جهل را ديدم و از آن پرهيز كردم. [8]

نشست و بر خاست و انس و معاشرت با افراد مؤدب، خلق و خوي و رفتارمان را به زينت «ادب» مي آرايد.

از ادب پيامبر (صلي الله عليه و اله)

رسول اكرم (صلي الله عليه و اله) كه اسوه ايمان و الگوي اخلاق و ادب و رفتار نيكو است، خود را ادب كرده پرودگار دانسته و مي فرمايد: «ادبني ربي فاحسن تأديبي»؛[9]

پروردگارم مرا ادب كرد و نيكو ادب كرد!

«سيره پيامبر»، يك كتابِ ادب آموزي است. رفتار پيامبر، نمونه عالي اخلاقي و معاشرت و الاست. وبه چند نمونه از ادبِ برخورد پيامبر با ديگران اشاره مي كنيم:

رسول خدا با هر كس رو به رو مي شد، سلام مي داد، هم به كوچك، هم بزرگ.[10]

هيچ گاه پاي خود را پيش كسي دراز نمي كرد. هنگام نگاه، به صورت كسي خيره نمي شد، با چشم ابرو به كسي اشاره نمي كرد، هنگام نشستن، تكيه نمي داد.[11]

وقتي با مردم دست مي داد و مصافحه مي كرد، هيچ گاه دست خود را عقب نمي كشيد، تا طرف مقابل دست خود را بكشد.[12] هيچ خوراكي را مذمّت نمي كرد. به هيچ[13] كس دشنام و ناسزا نمي گفت و سخن ناراحت كننده اي بر زبان نمي آورد و بدي را با بدي پاسخ نمي گفت.

زيرانداز خود را به عنوان اكرام زير پاي كسي كه خدمتش مي رسيد پهن مي كرد. [14]

از روز بعثت تا دم مرگ، هرگز در حال تكيه دادن غذا نخورد.[15]

هديه افراد را (هر چند اندك و ناچيز) قبول مي كرد.[16]

بيشتر اوقات، رو به قبله مي نشست.[17] زانو هايش را پيش اشخاص، باز نمي كرد و بيرون نمي آورد. بر تند خويي غريبه ها در سؤال و درخواست و سخن صبر مي كرد. هيچ كس را ملامت و سر زنش نمي كرد و در پي كشف اسرار ديگران نبود.[18]

خنده هايش تبسم بود و هرگز قهقهه سر نمي داد.[19] بسيار شرمگين و با حيا بود. سخن كسي را قطع نمي كرد. از جلوي خودش غذا مي خورد. كار افراد را به هر شكلي راه مي انداخت و... بسياري از فضايل بر جسته ديگر كه همه حاكي از روحي بلند و اخلاقي والا و ادبي متعالي بود.

ادب در معاشرت، ميزان رشد و شعور انسان است و هر كس به اندازه اي مي ارزد كه ادب دارد. عيار سنجش قيمت افراد« ادب» آنان است.

وقتي مي توان با «ادب» دلها را خريد و هنگامي كه در «ادب داشتن» نشانه ايمان و وسيله تقرّب به خدا و محبوبيت نزد خالق و خلق است،

چرا از سنت رسول خدا و سيره اولياء دين، ادب نياموزيم؟ ... آري، ادب در گفتار و كردار، در خانه و جامعه، با كوچك و بزرگ، با خودي و غريبه، در همه جا... و با همگان!

 

[1] . بحارالانوار، ج 75، ص261

[2] . ميزان الحكمه، ج 1، ص 72

[3] . غررالحكم

[4] . همان

[5] . همان

[6] . گلستان سعدي، باب 2، حكايت 20

[7] . ميزان الحكمه، ج 1، ص 70، حديث 374

[8] . ما ادبني احد رأيت قبح الجهل فجانبته(بحار الانوار، ج 14، ص 326)

[9] . ميزان الحكمه، ج 1، ص 78

[10] . سنن النبي، علامه طباطبايي، ص 41، 43 و 75

[11] . همان، ص 45، 46، 47، 73 و61

[12] . همان، ص 41 و47

[13] . همان

 [14] . همان، ص 75 و 76

[15] . بحار الانوار، ج 16، ص 237

[16] . همان، ص 227 و 240

[17] . همان

[18] . مكارم الاخلاق، ص 13، 15 و 17

[19] . سنن النبي، ص 75

معاون تهذیب حوزه های علمیه:
عدم امکانات، اراده عالمان ربانی را برای رشد و تعالی از بین نبرد
حوزه/در گذشته در حوزه علمیه با وجود اینکه امکانات فراهم نبود، ولی این عدم امکانات، اراده عالمان ربانی را برای رشد و تعالی از بین نبرد، بلکه روز به روز بر تلاش های خود برای مهذب شدن و اثرگذاری در جامعه افزودند.

به گزارش خبرنگارخبرگزاری «حوزه»، حجت الاسلام والمسلمین حمید ملکی در اردوی میثاق طلبگی مدارس عملیه قم که با حضور طلاب جدیدالورود در مقطع سیکل در حوزه علمیه امام صادق(ع) شهر تفرش برگزار شد، گفت: شما جوانان، زمانی وارد حوزه شدید که همه امکانات برای پیشرفت علمی، اخلاقی و تهذیبی آماده است.

معاون تهذیب حوزه های علمیه افزود:در گذشته در همین حوزه با وجود اینکه امکانات فراهم نبود، ولی این عدم امکانات، اراده عالمان ربانی را برای رشد و تعالی از بین نبرد، بلکه روز به روز بر تلاش های خود برای مهذب شدن و اثرگذاری در جامعه افزودند.

وی افزود: با وجود فراهم آمدن همه شرایط پیشرفت، جوان کیس و زرنگ کسی است که از این فرصتی که برای او مهیا و آماده شده، نهایت استفاده را ببرد.

حجت الاسلام والمسلمین ملکی عنوان کرد: امروز روز باشکوهی است که شما جوانان، وارد حوزه شدید و در مسیری قدم نهادید که شهید مطهری ها و امام راحل ها قدم گذاشتند و با کسب معرفت، تهذیب، علم به بزرگی و عظمت رسیدند و جهان را شیفته اخلاق، علم و جامعه را با حرکت خود دگرگون و متحول کردند.

حجت الاسلام والمسلمین ملکی گفت:در همین حوزه، بعضی افراد وقتی وارد شدند با اینکه الگوهای زیادی را دیدند، ولی چون کیس نبودند، نتوانستند آدم  بزرگ و اثر گذاری شوند و جا در پای بزرگانی چون آیات جوادی و حسن زاده و دیگران بگذارند.

 معاون تهذیب حوزه های علمیه افزود: زمانی انسان می تواند جای درپای بزرگان دین بگذارد و در جامعه اثر گذار شود که روح، انگیزه و هدف خود را بزرگ ببیند و برای رسیدن به جایگاه و انگیزه بزرگ معنوی، اخلاقی و علمی تلاش کند.

وی عنوان کرد:اگر فردی دارای روحیه معنوی و علمی و روح بزرگی نباشد و کوچک فکر کند، تا ابد کوچک خواهد ماند و نمی تواند به جایگاه علمی و تقوایی برسد و اثر گذار باشد همان طور که در حوزه این اتفاق افتاده است.

حجت الاسلام والمسلمین ملکی عنوان کرد:شما جوانان از امروزی که وارد حوزه شدید با عواملی مانند نظم، دیانت، تقوا و توجه به علم می توانید تشخیص دهید در آینده چه آدم بزرگ خواهید شد یا نه.

معاون تهذیب حوزه های علمیه افزود: طلبه ای اهل بصیرت و آگاهی است که بداند وارد چه جایگاه با عظمتی شده است. حوزه و مدرسه علمیه، منصوب به حضرت ولی عصر(عج) است و این منصوب شدن را باید در عمل نشان داد و به شرایط و ضوابط آن پای بند بود.

برگزاری اردوی طرح تابستان حوزه علمیه منتظریه عج شهرستان گنبد کاووس

به گزارش روابط عمومی حوزه علمیه منتظریه عج ، اردوی طرح تابستان این حوزه علمیه در ارتفاعات شهرستان مینودشت با حضور طلاب و اساتید طرح تابستان به مدت یک روز برگزار گردید.

حجت الاسلام والمسلمین فرامرزی معاونت تهذیب و پژوهش حوزه علمیه منتظریه گفتند: که در این طرح برنامه های تهذیبی و فرهنگی و ورزشی انجام گرفت که با استقبال طلاب محترم رو به رو شد.

حجت الاسلام والمسلمین مظفری معاونت آموزش این حوزه مبارکه در مورد اجرای این طرح آموزشی و تهذیبی گفتند: که این طرح در تابستان و استفاده از اوقات فراغت طلاب مستعد و توانا در بین طلاب با انگیزه با استقبال خوبی مواجه شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حدیث

امام على (سلام الله علیه) : كانَ رَسولُ اللَّهِ(ص) دائِمَ البِشرِ، سَهلَ الخُلقِ، لَيِّنَ الجانِبِ. پيامبر خدا، همواره خوش رو، خوش خو و نرم خو بود. معانى‌الأخبار - ص 83. حكمت نامه پيامبر اعظم(ص) : ج8- ص22- ح5703

تصاویر برگزیده

بدون تصویر

لینک های مفید

 

 

http://sms.ismc.ir/LoginPage.aspx?ReturnUrl=%2f%3fm%3dQuickSms&m=QuickSms

 

کتابخانه

موقعيت بينندگان

 

اوقات شرعی