ماه شعبان ماه دعا و مناجات با خداست. ماه تهذیب و آمادگی برای ورود به رمضان است. اعمال و دعاهای فراوانی در این ماه وارد شده است. تولد امام حسین، امام سجاد، حضرت ابوالفضل و حضرت مهدی علیهم السلام در این ماه واقع شده است. مناجات شعبانیه از مهمترین دعاهای این ماه است.

فضیلت های ماه شعبان

در فضیلت بعضی از اوقات بر بعضی دیگر، هیچ تردیدی نیست. تمامیِ ماه مبارک رمضان، لیلـة القدر، شب مبعث پیامبر(ص)، عید سعید غدیر و ... در شمار این ایّام مبارک است.

امّا گذشته از شرافت ذاتیِ بعضی از ایّام، اهمیّت حاصل از بعضی از وقایع خاص نیز به شرافت آن ایّام می افزاید. ماه شعبان نیز در شمار شریف ترین ایّام سال قرار دارد که نه تنها خود شریف است، بلکه بستر ولادت ولیّ مطلق الهی، حضرت بقیةالله(ع) نیز هست. از این روست که در سخنان پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) نیز به وفور به اهمیّت این ماه اشاره شده است.

بنابر آنچه در شماری از متون روایی وارد شده، پیامبر اکرم(ص) در یکی از سال ها، به هنگام آغاز این ماه خطبه ای خواندند و مردم را نسبت به شرافت این ماه آگاه فرمودند. قسمت هایی از این خطبه چنین است:

«شعبان ماه شریفی است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ می شمارند و حقّ آن را می شناسند. آن ماهی است که در آن همچون ماه رمضان، روزی بندگان زیاد می گردد و در آن بهشت آذین بسته می شود. و این ماه را شعبان نامیده اند زیرا در آن ارزاق مؤمنان تقسیم می شود و آن ماهی است که عمل در آن چند برابر می شود و کار نیکو هفتاد برابر ثمره می دهد

اعمال ماه شعبان

1-استغفار؛ در هر روز از روزهاى ماه شعبان هفتاد بار بگوید: «استغفر الله الَّذی لا اله الاّ هو الرحمن الرحیم، الحیّ القیّوم و اتوب الیه

2-هر روز صدبار صلوات بر محمد و آل محمد و صد بار «لا حول و لا قوَّة الا بالله» خوانده شود.

3-خواندن مناجات شعبانیه.

4-هر روز صلوات امام سجاد علیه السلام هنگام ظهر خوانده شود.

5-روزه؛ روزه گرفتن در این ماه هر اندازه که ممکن باشد، سفارش شده است.

6-صدقه؛ از امام ششم علیه السلام نقل شده است که: خداوند؛ صدقه ی این ماه را پرورش می دهد و روز قیامت مانند کوه احد دیده می شود.

7-معاشرت خوب با مردم و نیکی به پدر و مادر.

8-امر به معروف و نهی از منکر.

9-هزار مرتبه ذكر «لا اله الا اللّه ولا نعبد الاّ ایاه مخلصین له الدین و لو كره المشركون»، گفته شود.

10- به استقبال رمضان رفتن.

روزه ماه شعبان

امام صادق (ع) فرمود:

«من صام ثلاثه ایام من شعبان وجبت له الجنه و کان رسول الله صلی الله علیه و آله شفیعه یوم القیامه؛ هر که سه روز از ماه شعبان را روزه بدارد، بهشت برای او واجب گردد و رسول خدا درروز قیامت شفیعش خواهد بود.

در ماه شعبان امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع می کرد و می فرمود: یاران من! می دانید این چه ماهی است؟ این ماه شعبان است که رسول خدا(ص) می فرمود: شعبان ماه من است، پس در آن روزه بگیریدبه خاطر محبت و دوستی پیامبرتان و برای تقرب به پروردگارتان،به همان خدایی که جان علی بن الحسین در دست اوست از پدرم حسین بن علی(ع) شنیدم که امیرالمومنین علیه السلام می فرمود: هر که به خاطر محبت پیامبر و برای تقرب به خدای عزوجل ماه شعبان راروزه بدارد، خداوند او را دوست خواهد داشت و به کرامتش در روزرستاخیز نزدیک خواهد کرد و بهشت را بر او واجب خواهد گردانید.

دعا و استغفار در ماه شعبان

امام صادق عليه السلام فرمود: كسي كه در هر روز از شعبان هفتاد بار بگويد «استغفر الله الذي لا اله الا هو الرحمن الرحيم الحي القيوم و اتوب اليه» در افق مبين نوشته مي شود راوي گويد عرض كردم افق مبين چيست؟ فرمود: جلگه اي است است در مقابل عرش و در آن نهرهايي است كه بعدد ستارگان جام در آن ها ريخته شده است.

مناجات شعبانیه

مناجاتی که در ماه شعبان هست و من در نظر ندارم که در هیچ یک از ادعیه گفته شده باشد که ادعیه مال همه ائمه است؛ این دعای شعبان، مناجات شعبان، مناجات همه ائمه است و در این، مسائل بسیار هست؛ معارف بسیار هست و ادب این که انسان چه جور باید با خدای تبارک وتعالی مناجات کند. ما غافلیم از این معانی که وضع چی است. مسئله این است که در مقابل خدا ایستادند آنها. آنها می دانند که در مقابل چه عظمتی ایستادند. آنها معرفت دارند به خدای تبارک و تعالی و می دانند چه کنند و مناجات شعبانیه از مناجات هایی است که اگر یک نفر انسان دل سوخته، یک عارف دل سوخته، نه از این عارف های لفظی بخواهد این را شرح کند و شرح کند از برای دیگران، بسیار ارزشمند است و محتاج به شرح است.

 

 

اعیاد ماه شعبان

تنها ماهی که در آن، شهادت هیچ یک از معصومان واقع نشده، ماه شعبان است .ماهی سرتاسر شادی، خیر و برکت که مهم ترین آنان، تولد دو امام همام است.

چه راز و رمزی بین سالار شهیدان علیهم السلام و نهمین فرزندش وجود دارد؟ چرا باید در شب میلاد امام حسین علیهم السلام لحظه ها را با یاد و نام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چراغانی کرد؟ چرا باید برترین و بهترین عمل در شب نیمه شعبان،زیارت امام حسین علیهم السلام باشد؟ بارزترین پیوند این دو دردانه هستی چیست؟

یکی از اعمال سالروز میلاد امام حسین علیهم السلام دعایی است که در توقیع مبارک امام حسن عسکری علیهم السلام به قاسم بن علاء همدانی آمده است. در فرازی از این دعا عرضه می داریم:

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فِی هَذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اسْتِهْلَالِهِ وَ وِلَادَتِهِ بَکَتْهُ السَّمَاءُ وَ مَنْ فِیهَا وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا وَ لَمَّا یَطَأْ لَابَتَیْهَا قَتِیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الْأُسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْکَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ وَ الْفَوْزَ مَعَهُ فِی أَوْبَتِهِ وَ الْأَوْصِیَاءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قَائِمِهِمْ وَ غَیْبَتِه.

پروردگارا! از تو می خواهم به حق مولود این روز؛ کسی که وعده و خبر شهادتش، قبل از تولدش داده شده و آسمان و هر کس در آن بود و زمین و هر کس روی آن بود، بر او گریستند. در عوض شهادتش، امامان از نسل او قرار داده شدند و شفا در تربت او جای گرفت و فوز و رستگاری با او مقرر شد، در روز رجوع و بازگشت او و اوصیای خاندان وی، بعد از قائم آنان و سپری شدن غیبت او.

شب نیمه شعبان

نیمه شعبان، شب مبارکی است که در فضائل شباهت بسیاری به لیالی قدر دارد. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند در شب نیمه شعبان به اندازة موی گوسفندان قبیلة بنی کلب بندگانش را می آمرزد؛ یغفر الله لیلة النصف من شعبان من خلقه بقدر شعر معزی بنی کلب و این سخن، کنایه از فراوانی آمرزیده شدگان در این شب مبارک است.

برای این شب عزیز و مبارک که میلاد سلطان عصر و قلوب است، اعمالی است:

1.غسل.

2.احیاء این شب به نماز و دعا واستغفار.

3.زیارت سالار شهیدان مولی الکونین ابا عبدالله الحسین علیه السلام که افضل اعمال این شب است.

که اقل زیارت این است که بر بامی برآید و به طرف راست و چپ نگاه کند پس سر به آسمان بلند کند و به این کلمات آن امام همام را زیارت کند:

«السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک و رحمة الله و برکاته».

4.خواندن دعای کمیل.

خورشید نیمه شعبان

آخرین وصی پیامبر خدا(ص)، دوازدهمین امام شیعه و چهاردهمین معصوم از خاندان رسالت، حضرت مهدی(ع) در سپیده دم نیمه شعبان سال 255 هجری در شهر سامرا دیده به جهان گشود. با تولد او انتظار تحقق مژده ای که پیامبر خدا(ص) و امامان(ع) از دو قرن پیشتر داده بودند سر آمد و گام او زمین را برکت بخشید.

نام آن حضرت، نام پیامبر(ص) و کنیه او کنیه رسول خداست. (محمد، ابوالقاسم) توصیه شده است که در عصر غیبت، از او به نامش یاد نشود، بلکه با القاب متعددی که دارد، مثل مهدی، منتظر، حجت، صاحب امر، صاحب الزمان، بقیة اللّه ، قائم، خلف صالح و ... نام برده شود.

پدرش امام عسگری(ع) و مادرش نرجس است که نام اصلی وی ملیکه، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود. وجود آن امام، مشخصات وی، مژده ظهورش، ویژگی اصحابش و چگونگی حکومتش، در روایات بسیار آمده است و طبق روایات عقیده به او مخصوص به شیعه نیست، بلکه روایات بسیار در کتاب های اهل سنت نیز درباره او نقل شده است.

بایسته های بزرگداشت نیمه شعبان

ایام بزرگ داشت ائمه اطهار به ویژه تولد امام زمان (علیه السلام) بستر و زمینه ای است که افراد جامعه علاوه بر اظهار شادی و شعف از تولد امام و ایجاد رابطه عاطفی و روحی با ائمه اطهار، با بهره مندی از چشمه سار معارف ناب اهل بیت، از ناحیه فکر و اندیشه خود را به امام گره می زند و این دو ارتباط عاطفی و فکری، خود زمینه ارتباط عملی و رفتاری می شود. از سوی دیگر انجام عبادات و اعمال سفارش شده در شب و روز عید، تمرین عبودیت و بندگی در برابر ذات باری تعالی است. علاوه بر این، عزم عمومی و همکاری افراد جامعه در برقراری مراسم جشن و شادی در این ایام، روابط اجتماعی او را تحت تأثیر قرار داده و وارد مرحله جدیدی می کند.

بنابراین گرچه مراسم تولد امام زمان از لحاظ زمانی محدود به یک روز است و فراهم کردن لوازم آن در طول یک یا دو هفته انجام می گیرد، اما از نظر وسعت و عمق تأثیرگذاری بسیار وسیع و عمیق بوده و ایجاد ارتباط فکری، عاطفی وعملی با امام، ارتباطات فرد با جامعه و هم نوعان خود را به زیبا ترین نحو ممکن سامان داده و از همه مهم تر با انجام اعمال، ارتباط او را با خداوند تنظیم می کند و در واقع تمرین عبودیت و بندگی در کلاس درسی است که مربی آن امام زمان (علیه السلام) است.

 

روزهای پایانی ماه شعبان

ابوالصلت هروی گوید: در آخرین جمعه از ماه شعبان خدمت امام هشتم علیه السلام مشرف شدم. حضرت فرمود:

ای ابا الصلت! ماه شعبان بیشترش گذشت و اینک جمعه آخرش فرارسیده پس تلافی کن در این چند روز آخر، آنچه از تقصیرهایت دراین ماه گذشته است و روآور به آنچه برای تو سودمند است وبسیار دعا کن و از خدا طلب آمرزش گناهانت نما و قرآن را بسیارتلاوت کن و از گناهانت توبه کن تا چون ماه مبارک رمضان فرا رسدخود را برای خدا خالص و آماده گردانیده باشی و امانت کسی رادر گردن خود نگذار جز آنکه آن را ادا کنی و کینه مومنی را دردل قرار نده جز آنکه بیرونش کنی و تقوای الهی داشته باش و براو در پنهان و آشکار توکل کن زیرا هر که بر خدا توکل کند، خدا او را بس است و در بقیه این ماه بسیار خدا را بخوان. و اما درفضیلت ماه رمضان آنقدر روایت از معصومین(ع) رسیده است که کتاب ها برای نوشتن لازم است، همین بس که در این ماه خدا، درهای بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می شود و پاداش کارهای خیر مضاعف و دو برابر می گردد؛ پس باید بسیار تلاش کرد که خدای نخواسته درهای جهنم بر رویمان باز نشود.

ماه شعبان در سیره و سخن بزرگان

آیت الحق مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی درباره ماه های رجب، شعبان و رمضان فرمود:

هان! ای برادران عزیز و گرامیم؛ آگاه باشید! متوجّه و هشیار باشید که ما در قرقگاه زمانی (ماه های رجب، شعبان و رمضان) داخل شده ایم!

و همان گونه که در زمین های حرم باید از محرّمات اجتناب نمود و ارتکاب یک سلسله اعمالی که در جایی جرم نیست، امّا در حرم جرم محسوب می شود، در این ماه ها هم که قرقگاه زمانی محسوب می شوند، چنین است و باید با هشیاری و مواظبت در آن وارد شد و به همان نحو که در قرقگاه مکانی که حرم است، انسان به کعبه نزدیک می شود، در این ماه ها هم که قرقگاه زمانی است، انسان به مقام قرب خداوند می رسد. پس چقدر نعمت های پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتی را بر ما تمام نموده است.

ماه شعبان در شعر و ادب

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

رجب، آغاز سلوک است و شعبان نیمه راه و رمضان پایانه سیر. از این پس، شب های ما در جویبار نورِ ماهی تن می شوید که اشارت ها به دور پیاله شوق دارد. با «سجّاد» و «حسین» و «عبّاس» آغاز می شود، به آسمان موعود سر می کشد و دست در دست رمضان می گذارد.

شگفتا از ماه خورشید وشی که آسمان ها در خود پروریده است. شگفتا از این روز فرخنده که به استقبال سجده و شهادت و جوانمردی می رود و هنوز این سه را بدرود نگفته است که در آغوش وعده یزدان می غلتد.

این چه ماه دلربایی است که هر گاه آسمان بخت امّت احمدی را می نوازد، زمین، ولادتگاه سجّاد، حسین، عباس و موعود علیهم السلام می شود؟

داستان بعثت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

ماجرای بعثت حضرت پیامبر، با نقل های متفاوتی روایت شده است. چه سخنی رساتر و شیرین تر از بیان امام هادی علیه السلام که می فرماید: «هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله ترک تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وی بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به کوه حراء می رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار می نگریست، و شگفتی های رحمت و بدایع حکمت الهی را مورد مطالعه قرار می داد.

به اطراف آسمان ها نظر می دوخت، و کرانه های زمینو دریاها و دره ها و دشت ها و بیابان ها را از نظر می گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهی، درس عبرت می آموخت.

ازآنچه می دید، به یاد عظمت خدای آفریننده می افتاد. آن گاه با روشن بینی خاصی به عبادت خداوند اشتغال می وزید. چون به سن چهل سالگی رسید خداوند نظر به قلبوی نمود، دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهای آسمان ها گشوده گردد. محمد صلی الله علیه و آله از آنجا به آسمان ها می نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد صلی الله علیه و آله آنها را می دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان ها به سر محمد صلی الله علیه و آله و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد صلی الله علیه و آله به جبرئیل که در هاله ای از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوی او آمد و بازوی او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: ای محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟

جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدائی که انسان را از ماده پست (نطفه) آفرید. بخوان که خدایت بزرگ است. خدائی که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهائی یاد داد که نمی دانست»

تاریخ و زمان بعثت

درباره تاریخ بعثت رسول خدا (ص) در روایات و احادیث شیعه و اهل سنت اختلاف است و مشهور میان علماء ودانشمندان شیعه آن است که بعثت آنحضرت در بیست وهفتم رجب سال چهلم عام الفیل بوده، چنانچه مشهور میان علماء و محدثین اهل سنت آن است که این ماجرا در ماه مبارک رمضان آن سال انجام شده که در شب و روز آن نیزاختلاف دارند، که برخی هفده رمضان و برخی هیجدهم و جمعی نیز تاریخ آنرا بیست و چهارم آن ماه دانسته اند.

 

فلسفه و اهداف بعثت

جهان در آستانه بعثت حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در انحطاط و بحران شگفت انگیزی قرار داشت. جهالت، غارتگری، ظلم و ستم، تضییع حقوق ضعیفان و محرومان، فساد و بی بند و باری، تبعیض و ناعدالتی، نگرانی و دلهره، دوری از اخلاق و انسانیت، تمام جوامع بشری را در آن روزگار فرا گرفته بود.

در این میان منطقة جزیرة العرب و به ویژه شهر مکه از منظر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، پایین ترین و بدترین وضع را تحمل می کرد. خضوع اعراب جاهل در مقابل چوبهای خشکی که به صورت بت درست شده بود و اهالی مکه در مقابل آن اجسام بی جان قربانیها کرده و استمداد می طلبیدند، هر انسان فهمیده و عاقلی را به تعجب و تأسف وا می داشت. زنان نه تنها از حقوق اساسی خود محروم بودند، بلکه همانند کالای بی جان خرید و فروش می شدند و... .

 

بعثت در کلام معصومین علیهم السلام

در بحار الانوار از زبان حضرت علی علیه السلام می خوانیم «وَلَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْاِسْلاَمِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه وَخَدِیجَةَ وَاَنَا ثَالِثُهُمَا اَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَالرِّسَالَةِ وَ اَشُمُّ رِیحَ النَّبُوَّةِ وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِیْنَ نَزلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ صلی الله علیه و آله فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ اَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ اِنَّکَ تَسْمَعُ مَا اَسْمَعُ وَتَرَی مَا اَرَی اِلاَّ اَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَلَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَاِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ؛ [در آن روزها] در هیچ خانه ای، اسلام راه نیافت، جز خانه رسول خدا (ص) و خدیجه. و من سوّمین آنان بودم، من نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبّوت را استشمام می کردم. هنگامی که وحی بر پیامبر فرود آمد، ناله شیطان را شنیدم. گفتم: ای رسول خدا! این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس شد و فرمود: علی! تو آنچه را من می شنوم، می شنوی و آنچه را که من می بینم، می بینی؛ جز اینکه تو پیامبر نیستی؛ بلکه وزیر من هستی و به راه خیر می روی.» (بحار الانوار، محمّد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفا، ج 18، ص 223، ینابیع المودّة، قندوزی، دار الاسوة، ج 1، ص 208)

بعثت در کلام امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری

غایت بعثت همان است که خدای تبارک و تعالی در سوره جمعه فرموده است: «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلالٍ مبین» غایت بعثت اینهایی است که در این آیه شریفه ذکر می فرماید. می فرماید که: «خدای تبارک و تعالی آن خدایی است که مبعوث کرده است در بین شما از خود شما یک رسولی، یک فرستاده ای و این فرستاده این چند امر را از طرف خدا باید انجام بدهد «یتلوا علیهم آیاته» آیات خدا را بر مردم قرائت کند. قرآن آیات الهی است و انگیزه بعثت، آوردن این کتاب بزرگ است و تلاوت کردن این کتاب بزرگ و آیه عظیم الهی است.گرچه همه عالم آیات حق تعالی هستند لکن قرآن کریم فشرده از تمام خلقت و تمام چیزهایی که در بعثت باید انجام بگیرد، قرآن کریم یک سفره ای است که خدای تبارک و تعالی به وسیله پیغمبر اکرم در بین بشر گسترده است که تمام بشر از آن هر یک به مقدار استعداد خودش استفاده کند.

بعثت پیامبر اعظم در شعر و ادب

اشرف مخلوق ربّ العالمین

آن چهل ساله نگار نازنین

در میان اوّلین و آخرین

یافت او را حقتعالی اینچنین

قلب او را بهترین قلبها

عاشق و خاشعترین قلبها

دل مطیع و اوسع اندر ظرفیت

منشرح آن سینه با عافیت

روز مبعث طالع از ربّ الفلق

دیده اش را نور دیگر داد حقّ

 

دهم ربیع الثانی سالروز وفات کریمه اهل البیت حضرت فاطمه معصومه(س) در شهر مقدس قم می باشد به همین منظور مقاله ای در مورد زندگانی آن بانوی گرامی در ادامه مطلب آماده کرده ایم.

ادامه مطلب...

 ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است .

ادامه مطلب...

معروف است که صفر ماهی منحوس است. در چرایی منحوس بودن ماه صفر دلایلی از جمله رحلت پیامبر اکرم(ص)، شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) در این ماه را ذکر می کنند. همچنین ابتدای ماه صفر با ورود کاروان اسرا به شهر شام مصادف است، و نیز آغاز جنگ صفین در نخستین روز صفر بوده است.

ادامه مطلب...

 

 

 

 

کسی مثل حسین بن علی علیه السلام ـ که خودش تجسّم ارزش هاست، قیام می کند برای این که جلو انحطاط را بگیرد؛ چون این انحطاط، داشت می رفت تا به آن جا برسد که هیچ چیز باقی نماند.

ادامه مطلب...

 

 

 

 

آیت الله مجتبی تهرانی(ره) در باب رابطه ولایت و رسالت یک دیدگاه خواندنی دارد که در یکی از سخنرانی های خود آن را تبیین کرده است. در ادامه مشروح آن می آید:أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمد و آله الطیّبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین


 

دو آیه که در روز هجدهم ذی الحجّۀ نازل شد

دوستان خطاباتی را که در چنین روزی به پیغمبر اکرم شد، زیاد شنیده اند؛ یکی در مورد تبلیغ بود: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[1] الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً»[2]. و یکی هم درباره اکمال دین بود: «در اینجا دو مسأله وجود دارد؛ یکی این که خطاب «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» آیا در روز غدیر از ناحیه خداوند به پیغمبر اکرم القاء شده یا قبل از آن بوده است؟ یعنی آیا بعد از آنکه حج تمام شد و پیغمبر اکرم داشتند به سوی مدینه تشریف می آوردند، به ایشان امر شد که ولایت علی(علیه السلام) که مظهر تامّ ولایت است را به مردم برسانند؟ یا در زمان دیگری بود؟ مورخین این قضیه را مختلف نقل کرده اند. مطلب دیگر این است که چه نسبتی که بین رسالت و ولایت وجود دارد؟

زمانِ «امر به نصب» امروز نبود

در مورد مسأله اوّل باید بگوییم که چنین نبوده است که خدای متعال امروز یا در این موسم حج به پیغمبر اکرم این معنا را القاء کرده باشد. بلکه این، مطلبی بود که خداوند مکرّر در مکرّر به پیغمبر اکرم فرموده بودند. یکی از مواردی که به پیغمبر اکرم این معنا القاء شد و بالاترین مورد القای این معنا نیز هست، زمانی بود که پیغمبر اکرم به معراج رفت. خدای متعال این امر را در آنجا و در بالاترین مقام به پیغمبر القاء فرمود. مسأله ولایت علی(علیه السلام) از آنجا سرچشمه می گیرد.

یک روایت با سندی عالی

در این مطلب، نکات بسیار لطیف، بالا و والای معرفتی وجود دارد که چرا در معراج این معنا به پیغمبر اکرم القاء شد. حالا من روایتی را می خوانم که در همین مورد است. روایت از امام صادق(صلوات الله علیه) است که ایشان از پدر بزرگوارشان امام باقر(صلوات الله علیه) نقل می کنند، ایشان هم از علی بن الحسین زین العابدین(صلوات الله علیه)، آن حضرت هم از پدر بزرگوارش امام حسین(علیه السلام) روایت را نقل می کنند تا به پیغمبر اکرم می رسد. پس سند روایت بسیار عالی و والا است؛ چون در این سند، همه راویان از معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) هستند.

سخن گفتن رودرروی خدا با پیغمبرش

روایت این است: «قال رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم) لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ کَلَّمَنِی رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ» پیغمبر اکرم فرمود: در شبی که مرا به سوی آسمان ها بردند، پروردگارم با من سخن گفت. اوّلاً این شب همان شب معراج است که قرآن کریم می فرماید: «سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی »[3] نکته دیگر این است که ظاهراً این صحبت کردن خدای متعال با پیغمبر، بدون حجاب بوده است؛ چون که «مِن وَراء حجاب» ندارد.

ما در روایات داریم که وقتی خداوند با دیگر انبیایش سخن می گفت به آن ها وحی می کرد و از پس حجاب با آنها ارتباط برقرار می کرد، ولی این سخن گفتن با پیغمبر خاتم و در شب معراج، وحی از ورای حجاب نبود، بلکه خدا رویارو با آن حضرت صحبت می کرد. عبارت «کلّمنی ربّی جلّ جلاله» هم همین معنا را درباره کیفیت صحبت می رساند که خداوند در شب معراج یک صحبت رویارو با آن حضرت رسول داشته است.

بعد از تو، علی(علیه السلام) حجّت من است

حال آن سخن چه بود؟ « فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ!» خدا مرا صدا زد. «فَقُلْتُ لَبَّیْکَ رَبِّی» من هم عرض کردم: بله؛ پروردگار من! «فَقَالَ إِنَّ عَلِیّاً حُجَّتِی بَعْدَکَ عَلَی خَلْقِی». فرمود: علی بعد از تو حجّت من بر بندگان است. ببینید مسأله ولایت حضرت از کجا شروع می شود! اصل ماجرای ولایت حضرت از خود خدا شروع می شود.

ریشه و اصل ولایت امیرالمؤمنین بله؛ ما این خبر را هم در روایات داریم که پیغمبر اکرم در ابتدای بعثت، هنگامی که رسالتش را ابلاغ کرد، همان جا فرمود که هرکس که دعوت مرا بپذیرد، او وزیر و جانشین من است. ظاهر این ماجرا این است که قضیه ربطی به حکم و نصب خدا ندارد؛ امّا اینها جنبه ظاهری قضیه است و ریشه کار به خود خدا بر می گردد. لذا حضرت رسول می فرماید: «خداوند» به من فرمود که علی بعد از تو بر خلق من حجّت است. «وَ إِمَامُ أَهْلِ طَاعَتِی» او است که رهبر و پیشوای اهل طاعت من است. «مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَنِی وَ مَنْ عَصَاهُ عَصَانِی». هرکس او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و هر که او را عصیان کند، مرا عصیان کرده است.

«امر به نصب» در شب معراج

حالا دقت کنید که در اینجا چه فرمانی صادر می شود؛ «فَانصِبْهُ عَلَماً لِأُمَّتِکَ یَهْتَدُونَ بِهِ بَعْدَکَ»[4] خدا به پیغمبرش دستور می دهد که «تو او را به عنوان عَلمی برای امّتت نصب کن تا مردم بعد از تو، به سبب او هدایت شوند». پس «اصل فرمان نصب» در شب معراج بوده است نه حجّۀ الوداع. خوب دقت کنید!

تفاوت «إخبار به نصب» با «دستور به آن»

توجّه داشته باشید که ما یک خبر دادن داریم و یک دستور دادن؛ «إخبار به منصب» یک چیز است و «مأموریت دادن برای نصب» مطلب دیگری است. این طور نبود که مأموریت نصب علی (علیه السلام) در حج به پیغمبر اکرم داده شده باشد؛ بلکه این مأموریت در شب معراج به حضرت محوّل شد.

این نکته خیلی ظریفی است که عرض کردم؛ «مأموریت نصب» در شب معراج به پیغمبر اکرم ابلاغ می شود، آن هم بدون واسطه و از ناحیه خود خداوند که علی(علیه السلام) را به این مقام منصوب کن. این خطاب در شب معراج بوده که هیچ حجابی بین پیغمبر اکرم و ربّش نبود. این مأموریّت در یک مکالمه رویارو بین ربّ و عبد واگذار گردید.

تقدِم ولایت بر رسالت

بحث دوم در مورد «رابطه بین رسالت و ولایت» است. اوّلاً این طور نیست که ولایت یک امر ظاهری باشد، ثانیاً این طور هم نیست که بعضی گفته اند، صرفاً برای رسالت، جنبه کمکی دارد. برخی این معنا را طرح می کنند که «ولایت، عون و کمک رسالت است» حال اینکه مسأله این نیست.

خود آیه هم گویای این معنا است که ولایت، نقش محوری داشته و عون و کمک رسالت نیست. این تعبیر دقیق تر و رساتر است که «اصلاً رسالت، برای ولایت جنبه مقدّمی دارد». ثقل و سنگینی بحث، به طرف ولایت است نه رسالت. تعبیرهایی که می گوید ولایت به رسالت کمک می کند و ثقل بر روی رسالت است، درست نیست. ثقل در ناحیه ولایت است و رسالت، همچون پلی است تا ما از آن عبور کنیم و به ولایت برسیم. مقصد، ولایت است و رسالت گذرگاهی برای رسیدن به ولایت است.

همه کارهای پیغمبر، به دستور الهی بود

حالا من نکته ای را می خواهم بگویم که ندیده ام کسی روی این مسأله بحثی کرده باشد. شما می دانید تمام اعمالی که پیغمبر اکرم در باب رسالت انجام می داد، همه اش حساب شده و از ناحیه خدا بود. کسی منکر این مطلب نیست که تمام گفتار و اعمال حضرت، همه و همه به دستور الهی بود؛ و چه بسا بسیاری از اعمال پیغمبر اکرم معانی مجسّمی بود که مظهر یک سنخ حقایق در خارج بودند. یعنی این رفتارها و گفتارها، ظهور آن معانی بلند حقیقی بود که حضرت دریافته بودند و آن را این گونه ابراز می کردند.

نمونه ای از تقدّم ولایت بر رسالت

مثلاً حضرت در فتح مکّه وقتی که می خواست مسأله شرک از نظر ظاهری ریشه کن شود، وارد کعبه شدند و با همراهی علی(علیه السلام) بت ها را بیرون ریختند. این از فضیلت های بسیار بلند حضرت امیر است که وقتی وارد خانه کعبه می شوند، ایشان قدم روی شانه های پیغمبر اکرم می گذارد و بالا می رود تا بت ها را سرنگون کند. ببینید در اینجا رسول، پل و گذرگاهی است برای اینکه ولایت کار خودش را انجام دهد. نقش اساسی مربوط به ولایت است و رسالت گذرگاه است. بنابراین صحیح، این است که عبارت مشهور را بر عکس کنیم و بگوییم «رسالت، کمک ولایت است» نه اینکه ولایت، کمک رسالت باشد.

امر خدا بود که علی پا بر شانه رسول خدا بگذارد

این عمل و فعل خارجی رسول خدا، اتفاقّی نیست که مثلاً دو نفر به هم رسیده باشند و یکی بگوید: تو بالا برو و بت ها را بشکن! تمام این ها حساب شده است. اصلاً پیغمبر اکرم از ناحیه خدا اجازه نداشت که علی(علیه السلام) را نگه دارد تا خودش پایش را روی شانه او بگذارد و بت ها را سرنگون کند. حضرت چنین وظیفه ای نداشت. وظیفه پیغمبر همین بود که از علی(علیه السلام) بخواهد که او بالا رود و این کار را انجام دهد. اینها همه حساب شده بوده و از معانی بسیار بالایی است که گویای حقایقی می باشد که در پشت پرده ظاهر است. همه اینها گویای این حقیقت است که رسالت، گذرگاهی برای ولایت است و این ولایت است که کار اساسی را انجام می دهد.

بررسی یک شبهه؛ پیغمبر، صاحب ولایت و رسالت

در اینجا نکته ای را بگویم که یک وقت اشتباه نشود؛ ممکن است کسی بگوید: مگر پیغمبر اکرم دارای ولایت نبود که شما این حرف ها را می زنید؟ جواب این است که بله؛ پیغمبر اکرم هم دارای ولایت بود و اصلاً حضرت «مجمع دو عنوان رسالت و ولایت» بود، امّا نکته اینجا است که ایشان از نظر خارجی، «مظهر رسالت» بود.

چگونگی تشخیص کارهای رسالی و ولایی رسول خدا

حال اگر ما بخواهیم در وجود پیغمبر و نسبت به کارهایی که ایشان انجام دادند، تفکیک کنیم و ببینیم که کدام کار مربوط به جنبه رسالت ایشان است و کدام مربوط به جنبه ولایت است، چه باید بکنیم؟ چون ایشان هر دو جنبه را دارند. امّا از کجا بفهمیم که این کار مربوط به جنبه رسالت است یا ولایت چه باید بکنیم؟ اینجا است که آن موجودی که مظهر ولایت است، نقش ولایت را ایفا می کند و آن کسی که مظهر رسالت است، نقش رسالت را باید ایفا کند؛ ولو اینکه آن موجودی که مظهر رسالت است، مظهر ولایت هم باشد.

لذا در آن روز که باید کار نهایی صورت پذیرد، وظیفه پیغمبر اکرم این است که بایستد و گذرگاه ولایت شود تا ولایت کار اساسی اش را انجام دهد. اهمیّت ولایت در این جهت است.

کار نهایی با ولایت است

حالا ما یک سنخ اصطلاحاتی داریم که به کار هم گرفته می شود؛ مثلاً در این آیه هم، همین مطلب آمده است که رسالت نقش ارائه طریق دارد و ولایت، ایصال به مطلوب می کند؛ یعنی یکی راه را نشان می دهد و دیگری دست انسان را گرفته و او را به هدف نهایی می رساند.

اگر دقّت کنید می بینید که همه این اعمال حضرت نیز با این بحث تطبیق می کند؛ چرا که پیغمبر می ایستد و به علی می گوید که بالا برو! این ارائه طریق است. راه هدایت این است که بت ها شکسته شوند. امّا چه کسی عملاً بت ها را می شکند؟ چه کسی حقیقتاً ایصال به مطلوب می کند و کار اساسی و نهایی را انجام می دهد؟ شما می بینید ولایت است که نقش ایصال به مطلوب دارد.

ولایت یعنی ایصال به مطلوب نه تبلیغ

این اصطلاح اهل معرفت درست است و کار رسول با ولی فرق دارد. همه انبیاء که رسولان الهی هستند، کارشان تبلیغ است؛ «یا ایها النبی، یا ایها الرسول و. ..» هرکدام ازا ین خطاب ها می گوید: «بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ»؛ و بیش از این وظیفه ای متوجّه آن ها نیست. تنها وظیفه شان ابلاغ و ارائه طریق است. امّا آنکه دست انسان را می گیرد و او را به مقصد می رساند، ولایت است.

«ایمان» بعد از اسلام و «ولایت» شرط ایمان است

شما به روایاتی که در باب ایمان داریم، نگاه کنید! می شود گفت که سرآمد روایات در ارتباط با ولایت، آنجا است و حرفی از رسالت در میان نیست. در روایات گاهی بین اسلام و ایمان تفکیک می شود و می گویند که اسلام یک چیز ابتدایی و صرفاً یک گذرگاه است؛ اسلام گذرگاهی برای رسیدن به توقفگاه ولایت است. لذا می بینیم که می فرمایند: «حُبُّ عَلِیٍّ إِیمَانٌ وَ بُغْضُهُ کُفْر».[5]

چرا «حبّ پیغمبر» نشانه ایمان نیست؟

آیا شما حتّی یک روایت دیده اید که بگوید: «حبّ محمّد ایمان»؟ ما چقدر روایت از خود پیغمبر اکرم داریم که ایمان را مختصّ در صاحب ولایت و مظهر آن یعنی حضرت علی(علیه السلام) می داند! خود پیغمبر اکرم مظهر ولایت و منبع ولایت است، امّا فعلاً در خارج به عنوان رسول مطرح بوده و مظهر رسالت است نه ولایت؛ برای همین کمال ایمان را در مظهر ولایت معرّفی می کنند. نه اینکه حضرت رسول إعمال ولایت نمی کند؛ می کند، ولی فعلاً مظهر ولایت ایشان نیست.

دین مورد رضایت خدا، دین با ولایت است

من نمی خواهم تفسیر بگویم، ولی اینجا که قرآن می فرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» معنایش این است که «دینی که مرضی خداوند است، تنها ارائه طریق نمی کند، بلکه دینی است که انسان ها را به خدا می رساند». ایصال به مطلوب هم با ولایت ممکن است. دین مورد پسند و رضایت خدا باید عملاً شرک شکن باشد و حقیقتاً انسان ها را به توحید برساند نه اینکه فقط راه توحید را به آ«ها نشان دهد. دین کامل و نعمت تمام، این است که از انسان ها دستگیری کند و آنها را واقعاً موحد کند. این دین، مرضی خدا است.

ولایت یعنی «عمل» نه «حرف»

لذا مسائل زیادی در کنار این مطلب مطرح می شود؛ مثلاً مساله ولایت ظاهری و باطنی، ولایت در سطح جامعه و... با این توضیحات می فهمیم که ولایت، جنبه عملی دارد. در ولایت، کار و عمل مطرح است، نه تبیین و توضیح. لذا مبیّن احکام، رسول است و مجری آنها در سطح جامعه، کار صاحب ولایت است. برای همین است که می بینیم ولایت اصلاً جنبه ارشادی ندارد. مثلاً یک پدر که ولی فرزند خویش است، عملاً دست او را می گیرد و این طرف و آن طرف می برد. به این می گویند: «ولی».

علی، امام «اهل طاعت» است نه «اهل حرف»

برای همین است که در ذیل روایت آمده است که خداوند فرمود: «انّ علیاً حجّتی بعدک علی خلقی و امام اهل طاعتی». علی پیشوای اهل طاعت است. در اینجا مسأله عمل مطرح شده است. «امام اهل طاعتی» یعنی علی امام کسی است که اهل عمل است. اینجا دیگر بحث حرف نیست، حرف بیان احکام هم نیست. حتی اعتقاد به حکم ظاهری هم مطرح نیست؛ «امام اهل طاعتی».

علی، پدری است که دست فرزندش را می گیرد

«من أطاعه أطاعنی و من عصاه عصانی» یعنی علی(علیه السلام) دست هر کسی را که گرفت، به سویی سوق داد و او هم با علی همسفر شد و رفت، علی او را به مطلوب، ایصال می کند. دست علی، دست خدا است. لذا طاعت علی، طاعت خدا است؛ این مثل پدری است که ولی فرزندش بوده و دست او را می گیرد و راه می برد. «من عصاه عصانی» هر کس هم که عملاً از او سرپیچی کند مرا عصیان مرا کرده است. مثل اینکه دستش را از دست منِ خدا رها کرده است. بعد از همه اینها خداوند می فرماید که «فَانصِبْهُ عَلَماً لِأُمَّتِکَ یَهْتَدُونَ بِهِ بَعْدَکَ».

خلاصه بحث

من دو مطلب را می خواستم عرض کنم؛ یکی اینکه مأموریت نصب، اختصاصی به موسم حج نداشت که این مأموریت به پیغمبر اکرم داده شد. این مأموریت بین پیغمبر اکرم و ربّش در شب معراج واقع گردید. اِخبار قبل از آن هم بود و خود پیغمبر اکرم هم این مطلب را می دانست، لذا از همان اول هم آن را می فرمود؛ امّا مأموریت در شب معراج واگذار گردید.

مطلب دیگر اینکه نسبت بین رسالت و ولایت چه نسبتی است؟ باید گفت که رسالت بما انّها رسالة گذرگاهی برای ولایت است و ولایت است که اساس کار بوده و کار اصلی را به سرانجام می رساند. اگر ولایت نبود، رسالت لغو بود. اگر ولایت نبود، لغویت نسبت به رسالت لازم می آمد. چون مقصد همه ادیان همان ولایت و امامت است و بس.

پی نوشت ها:


[1] سوره مبارکه مائده، آیه۶۷

[2] سوره مبارکه مائده، آیه۳

[3] سوره مبارکه اسراء، آیه۱

[4] بحارالانوار، ج۱۸، ص۳۴۰

[5] بحارالانوار، ج۳۸، ص۹۵

 

 

 

 

امیر مؤمنان علی(ع) درباره راز وقوف در عرفات فرمود: «عرفات، خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آن قدرتضرع کند تا لایق ورود به حرم شود».[1]


 

 از این رو، شب و روز عرفه دعاهای مخصوصی دارد که جزو فضایل برجسته و آداب مهم روز عرفه است.

 در حقیقت، خداوند این گونه مهمانان خود را برای ورود به خانه ای که پیامبران به طهارت آن قیام و اقدام کرده اند، تطهیر و پاک می کند؛ زیرا خداوند در خانه پاک، تنها مهمانان پاک را می پذیرد.[2]

اسرار عرفات

اسرار عرفات فراوان است و برخی از آنها که در حدیث شبلی[3] به آنها اشاره شده عبارت است از:

 وقوف در عرفات

1- وقوفِ در عرفات برای آن است که انسان از آموزه ها و علوم دینی آگاه و از اسرار الهی نظام آفرینش باخبر شود. بداند که خداوند به همه نیازهای او واقف و بر رفع همه آنها تواناست. خود را به خدا بسپارد و فقط او را اطاعت کند که طاعت او سرمایه و وسیله هر بی نیازی است. «وَ طاعَتُهُ غِنی»[4]

 ازاین رو، امام سجاد(ع) به شخصی که در روز عرفه گدایی می کرد، فرمود: «وای بر تو! آیا در چنین روزی، دست نیاز به سوی غیرخدا دراز می کنی. در چنین روزی برای کودکان در رحم، امید سعادت می رود. کسی که در اینجا از خدا غیر خدا را طلب کند، زیان کرده است». امام سجاد(ع) کسانی را که در چنین زمان و مکانی دست نیاز به سوی دیگران دراز می کنند، بدترین انسان ها معرفی کرده و فرموده است: «هُولاءِ شِرارٌ مِنْ خَلْقِ اللهِ. اَلنّاسُ مُقْبِلوُنَ عَلی اللهِ وَ هُمْ مُقْبِلونَ عَلَی النّاسِ».[5]

 حاجی باید عارف شود

2- حج گزار باید در عرفات بر این حقیقت عارف شود که خدای سبحان به نهان و آشکار و صحیفه قلب او و رازهای آن و حتی آنچه برای خود او روشن نیست و به طور ناخودآگاه در زوایای روح او می گذرد، آگاه است؛ یعنی سرزمین عرفات محل ادراک و شهود است، مضمون آیه 7 سوره طه: «وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفی»

 انسان اگر بداند قلبش در مشهد و محضر حق است، همان طور که خود را به گناهان جوارحی نمی آلاید، گناه جوانحی نیز نمی کند و قلبش را از خاطرات آلوده پاک می کند.

 امام سجاد(ع) در حدیثی فرمود:

 عصر روز عرفه و ظهر روز دهم که حاجیان در منا حضور دارند، خدای سبحان به فرشتگان مباهات می کند و می فرماید: «اینان بندگان من هستند که از راه های دور و نزدیک با مشکلات بسیار به اینجا آمده و بسیاری از لذت ها را بر خود حرام کرده و بر شن های بیابان های عرفات و منا خوابیده اند و این گونه با چهره های غبارآلود، در پیشگاه من اظهار ناتوانی و خواری می کنند. اینک به شما اجازه دادم تا آنان را ببینید. آنگاه فرشتگان حق به اذن خداوند بر دل ها و اسرار نهان آنها آگاه می شوند.[6]

اگرچه عزت و فخر انسان در بندگی برای خدا و بودن تحت ربوبیت اوست، خدای سبحان به زائران راستین خانه خود مباهات می کند، چنان که در مناجات امیرمؤمنان علی(ع) آمده است:اِلهِی کَفی بِی عِزّاً اَنْ أَکونَ لَکَ عَبْداً وَ کَفی بِی فَخْراً أنْ تَکونَ لِی رَبّاً أنْتَ کَما اُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَما تُحِبُّ».[7]

گرچه فرشتگان تا حدودی از غیبْ و بسیاری از مسائل ماورای طبیعت باخبر و آگاه هستند و با اینکه مأموریت ثبت اعمال و خاطرات ما را بر عهده دارند، پرده پوشی و رحمت و لطف حق اجازه نمی دهد حتی آنان نیز از بسیاری از اسرار ما آگاه شوند، چنان که حضرت علی(ع) به خداوند عرض می کند: »وَ الشّاهِدُ لِماخَفِیَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ أخْفَیْتَه وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ؛ خدایا تنها تو شاهد برخی اعمال و افکارم بودی و اجازه ندادی حتی فرشتگان بر آنها آگاهی یابند.» بر اساس این حدیث، در روز عرفه و عید قربان، فرشتگان به اذن خداوند به نهان دل های زائران می نگرند و می بینند قلب عده ای بسیار سیاه است ودودهای سیاه از آنها برمی خیزد که از «نارُ اللهِ المُوْقَدَه الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأفْئِدَةِ»[8] است.

 دعای امام حسین در جبل الرحمه

3- شایسته است در روز عرفه، حج گزار از «جبل الرّحمة»[9] که در سرزمین عرفات قرار دارد، بالا رود و دعایی را بخواند که سالار شهیدان حسین بن علی(ع) در جانب چپ آن کوه رو به کعبه ایستاد و خواند.

 امام سجاد(ع) در این باره فرمود: «راز بالای کوه رحمت رفتن این است که انسان بداند خداوند با هر زن و مرد مسلمان، رئوف و مهربان و متولی هر زن و مرد مسلمان است.» گرچه خدای سبحان با همگان ولایت تکوینی دارد و ولیّ همه است: «هنالک الوَلایة لله الحقّ»[10] و گرچه رحمت عام خدا فراگیر و شامل همه موجودات است: «رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلّ شَیْ ءٍ»[11] و «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرّحْمَةَ»[12] ، ولی رحمت خاص او ویژه پرهیزکاران است: «رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلّ شَیْ ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلّذینَ یَتّقُونَ[13]».[14]

 عرفه؛ فرصتی آسمانی برای طهارت باطنی

 از امام صادق(ع) سؤال شد: عرفات را چرا عرفات نامیده اند؟ حضرت فرمود: «جبرئیل، حضرت ابراهیم را روز عرفه به این مکان آورد، چون ظهر فرا رسید، جبرئیل گفت: ای ابراهیم! به گناه خود اعتراف کن و مناسکت را بیاموز! چون جبرئیل گفت اعتراف کن! این سرزمین عرفات نامیده شد».[15]

 بنابر قولی، حضرت ابراهیم در این سرزمین خواب دید که اسماعیل را در راه خدا قربانی می کند و به وظیفه خود عارف شد.

 پیامبر اکرم(ص) می فرماید:خداوند در هیچ روزی به اندازه روز عرفه، بندگان خود را از آتش جهنم آزاد نمی کند.[16]

 گناهی که در عرفه بخشیده نمی شود

«در میان گناهان، گناهانی است که جز در عرفات بخشیده نمی شود».[17]

 هنگامی که مردم در عرفات وقوف می کنند و حاجت های خود را با گریه و زاری درخواست می کنند، خداوند نزد فرشتگان به این مردم افتخار می کند و به فرشتگان خطاب می کند: آیا نمی بینید که بندگان من از راه های دور و غبارآلود به سوی من آمده اند و مالشان را در راه من خرج کرده اند و بدن ها را خسته کرده اند؟ به عزت و جلالم سوگند! گناهکارانشان را به نیکوکارانشان می بخشم و آنها را از گناه پاک می کنم، مانند روزی که از مادر متولد شده اند».[18]

 «آنگاه که در عرفات وقوف کنی، چنانچه گناهانت به تعداد شن های شنزار یا ستارگان آسمان یا قطره های باران باشد، خداوند آنها را خواهد بخشید».[19]

 نقل است از رسول خدا(ص) پرسیدند: چه کسی از اهل عرفات، گناهش از همه بزرگ تر است؟ حضرت فرمود: «کسی که عرفات را درک کرده باشد و گمان کند خداوند او را نیامرزیده است».[20]

 امام سجاد(ع) در روز عرفه صدای نیازمندی را شنید که گدایی می کرد. به او فرمود: «وای بر تو! آیا در مثل چنین روزی از غیر خدا درخواست می کنی، درحالی که در این روز برای بچه هایی که در شکم مادران هستند، امید سعادت و خوشبختی می رود».[21]

 امام باقر(ع) فرمود: «هیچ کس (چه نیکوکار و چه بدکار) در عرفات وقوف نمی کند، مگر اینکه خداوند دعایش را مستجاب می کند».[22]

 پی نوشتها


[1] اصول کافی، ج 4، ص 224.

[2] نک: «وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ.» نک: بقره: 125.

[3] نک: (حدیث شبلی).

[4] مفاتیح الجنان، دعای کمیل.

[5] بحارالانوار، ج 96، ص 261.

[6] همان، ج 96، ص 259.

[7] همان، ج 74، ص 402.

[8] همزه: 6 و 7

[9] جبل الرحمة، جدای از کوه های اطراف خود، در سرزمین عرفات قرار دارد. رسول اکرم(ص) برتخته سنگی از این کوه ایستاد و خطبه معروف عرفات را ایراد کرد. همچنین، سالار شهیدان امام حسین(ع) دعای بلند روز عرفه را در دامنه این کوه خواند.

[10] کهف: 44

[11] اعراف: 156

[12] انعام: 54

[13] اعراف:156

[14] آیت الله جوادی آملی، صهبای حج، ص 415.

[15] کافی، ج 4، ص 316؛ علل الشرایع، ج 2، ص 436.

[16] سنن الکبری، ج 5، ص 192.

[17] جعفریات، ج 114، ص 415.

[18] تنبیه الغافلین، ص 489.

[19] تهذیب، ج 5، ص 25.

[20] جعفریات، ج 113، ص 409.

[21] من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 137.

[22] کافی، ج 4، ص 262.

یکی از علل و عوامل رشد نابهنجاری و بد اخلاقی در جامعه عدم درک صحیح از آثارو پیامدهای آن است. بسیاری از مردم نمی دانند که گفتار و کردار زشت آنان چه تاثیرات وخیمی بر وضعیت نفسانی خودشان و چه تباهی فردی و اجتماعی به جا می گذارد. آگاهی نسبت به آثار و پیامدها یکی از روش هایی است که می تواند در جلوگیری از برخی از نابهنجاری ها تاثیر مثبتی داشته باشد. در مطلب پیش رو برخی آثار ناسزاگویی و فحش تبیین شده است.


 

ناسزاگویی، نقل و نبات جامعه

در میان برخی از طبقات و اقشار اجتماعی، فحش و ناسزاگویی به عنوان یک فرهنگ در آمده است و گاه اشخاص حتی در یک جمله کوتاه نمی توانند از فحش و ناسزا اجتناب کنند؛ گویی ناسزاگویی به عنوان یک امر ارزشی تلقی شده و اگر بخواهد خودمانی سخن بگویند از فحش و ناسزا باید استفاده کنند.

در میان برخی از جوانان این فرهنگ رخنه کرده است که یکدیگر را به اسم ها و القاب زشت بخوانند و حتی یکی دو تا فحش ناموسی را چاشنی کلام و سخن خودش کنند.

مشکل جامعه ما این است که این فرهنگ تنها در میان ارذال و اوباش جامعه رواج ندارد، بلکه حتی در میان برخی مذهبی ها و توده های مومن جامعه نیز شایع است این رویه بسیار خطرناک است و اگر همان مسیری را بپیماید که دروغ پیموده و جایگاهی درمیان همگان یافته است، می تواند جامعه را به سقوط و تباهی اخلاقی و هنجاری بکشاند.

برخی از مردم عادت کرده اند که با یکدیگر شوخی کنند. در میان جوانان شوخی کردن و دست انداختن هم، گاه به عنوان یک هنر و ارزش مطرح است و کسی که حاضر جواب است و یا بتواند دوستانش را دست بیندازد و با شوخی، دیگران را بخنداند به عنوان یک دوست شایسته و خوب، مقبول جمع قرار می گیرد. اما باید توجه داشت که شوخی نباید هنجارها را مخدوش کند و انسان را از مسیر درست و سازنده دور سازد. اگر کسی به شوخی دروغی بگوید، عادت می کند و همین باعث می شود درهای خانه بدی را به روی خودش بگشاید. از این رو از دروغ های جدی و شوخی نهی شده است. پس اگر بخواهیم شوخی کنیم می بایست مراعات اخلاق و شئونات را نیز بکنیم. امام باقر (ع) می فرماید: ان الله عزوجل یحب المداعب فی الجماعه بلا رفث؛ خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع شوخی کند دوست دارد به شرط آنکه ناسزا نگوید.[1]

ضرورت سرزنش در برخی موارد

بداخلاقی ها در جامعه باید اصلاح شود و همگان موظف هستند با اشکال گوناگون چون امر به معروف ونهی ازمنکر، مدافع ارزش ها و هنجارها بوده و از هرگونه ترویج و رشد نابهنجاری ها جلوگیری کنند.

گاه لازم است که از روش های خاصی استفاده شود تا دیگران به زشتی اعمال خود آگاه و واقف شوند و خلق و خوی خود را تغییر دهند؛ یعنی برخی از مردم سزاوار آن هستند که مورد شماتت و سرزنش قرارگیرند تا رفتار زشت خودشان را ترک کنند. وقتی انسان می داند که فردی گرفتار ترس و یا بخل و کذب و مانند آن است باید او را با سرزنش از این خوی و خلق بد دورکرد. اما باید توجه داشت که در اینجا نیز باید رعایت عدالت کرد و در هنگام شماتت، دیگران را وارد نکرد و موجبات آزار و اذیت آنان نشد. پیامبر(ص) می فرماید: اذا شتم أحدکم اخاه فلا یشتم عشیرته، و لا أباه، و لا امه، ولکن لیقل ان کان یعلم ذلک: انک لبخیل، و انک لجبان، و انک لکذوب، ان کان یعلم ذلک منه؛ هرگاه یکی از شما برادرش را دشنام می دهد، نباید به ایل و تبار او و پدر و مادرش دشنام دهد، بلکه بگوید: تو بخیلی،تو ترسویی، تو دروغگویی به شرط آنکه بداند او واقعا چنین است.[2]

انسان باید از فحش و ناسزاگویی اجتناب کند. در برخی از روایات است که گفتن و نقل فحشی که دیگران گفته اند به معنای آن است که گویی خودش آن را انجام داده است. به سخن دیگر، نقل قول فحش، از مصادیق ترویج عمل زشت است که از نظر قرآن و دین اسلام حرام است. پس کسانی که در جراید و یا دیگر رسانه های عمومی و همگانی به نشر و انتشار و ترویج فحش های دیگران می پردازند در حقیقت خود، گوینده آن فحش هستند و آثار و تبعاتی که برای فحش است گریبانگیر آنان نیز خواهد شد. امیرمؤمنان علی(ع) در این باره می فرماید: من سمع بفاحشه فابداها کان کم اتاها؛ آنکه سخن زشتی بشنود و بازگویش کند مانند کسی است که آن را گفته است[3]

چیستی و انواع فحش و ناسزا

فحش و ناسزاگویی اقسام و انواعی دارد. در فرهنگ و ادبیات عربی برای هر یک از انواع و اقسام آن، واژه و اصطلاح خاصی است. با مراجعه به فرهنگ های لغت می توان کلمات و واژگانی چون هجو، هجر، سب، شتم، فحش، عار، بذاء و مانند آن را برای حالات و انواع فحش و ناسزا شناسایی کرد.

واژه سب کردن که در قرآن آمده[4] در اصل به معنای قطع کردن و بریدن است. این واژه در فحشی به کار می رود که با آن آبروی افراد قطع (ریخته) می شود.

در فارسی واژه دشنام و ناسزا به کار رفته است. دشنام ترکیبی از دو واژه دش (در اصل دشت) به معنای زشت و نام است. پس دشنام دادن یعنی کسی را به نام زشت خواندن. اما کلمه ناسزا که ترکیبی از حرف نفی «نا» و «سزا» است به معنای امری است که سزاوار شخص نیست. یعنی به شخص نسبتی داده می شود که او لایق و سزاوار آن نسبت نیست. پس هر نسبتی چون بهتان، افترا، تهمت و مانند آن که شخص سزای او نیست ناسزا خوانده می شود. همچنین هجو، فحش در شعر و هجر، فحش در سخن و اهانت کردن است. البته تفاوت های دیگری اهل لغت گفته اند که به آن پرداخته نمی شود.

واژه فحش دلالت بر قباحت و زشتی در چیزی دارد. وقتی عرب می گوید فحش الشئی یعنی قباحت و زشتی آن آشکار شد. برخی فحش را مترادف قباحت دانسته اند که البته تفاوتی میان آن دو است که کاربرد فحش را در موارد خاص توجیه می کند. برخی نیز فحش را به عملی اطلاق کرده اند که از حد و مرز خود تجاوز کرده باشد. پس به شکلی فحش، همان ظلم و تجاوز است.

از اینکه خداوند در آیه 45 سوره عنکبوت فحشاء را در کنار منکر یاد کرده، می توان به دست آورد که فحشاء غیر از منکر است. به این معنا که هر کار زشتی را فحشاء نمی گویند. و در واقع نسبت میان فحش و منکر، عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا هر فحشی منکر است ولی هر منکری فحش نیست، بلکه تنها نوعی از منکرات و زشتی هاست که از مصادیق فحش است.

فحش در اصطلاح علم اخلاق و فرهنگ قرآن، هر آن چیزی است که طبع سلیم از آن بیزار است و عقل سلیم آن را نقصان می داند: ما ینفر عنه الطبع السلیم، ویستنقصه العقل المستقیم؛ راغب اصفهانی فحش را چیزی می داند که قباحت آن عظیم است، حال قول باشد یا فعل: الفحش، والفحشاء، والفاحشه؛ ما عظم قبحه، من الافعال و الاقول (مفردات الفاظ قرآن کریم، ذیل واژه فحش)

به نظر می رسد که فحش اعم از قول و فعل است در حالی که بذاء در زبان است یعنی بدزبانی کردن.

اثار ناسزاگویی و فحش زبانی

برای فحش زبانی و ناسزاگویی آثاری بیان شده است که شامل حوزه های فردی و اجتماعی و مادی و معنوی است. کسی که فحش می دهد پیش از آنکه به دیگران آسیب برساند به خودش صدمه می زند. در روایات بیان شده که آثاری برای رفتار زشت سب و دشنام و فحش است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود.

1. دشمنی و عداوت: یکی از آثار نابهنجاری های کلامی و ناسزاگویی و دشنام عداوت و دشمنی است. کسی که دشنام می دهد و ناسزا می گوید برای خودش دشمنی می خرد و ارتباطات اجتماعی را به هم می ریزد و با این زشت گویی، خودش عناد را دامن می زند و اجازه نمی دهد تا جامعه به سمت همزیستی و تعاون و همکاری کشیده شود. پیامبر(ص) می فرماید: لاتسبوا الناس فتکتسبوا العداوه بینهم؛ به مردم ناسزا نگویید، که با این کار در میان آنها دشمن پیدا می کنید.[5]

2. نشانه نفاق و عامل دورویی: فحش و دیگر مصادیق دشنام و ناسزاگویی یکی از مهمترین علل و عوامل نفاق است و کسی که بدزبان است در حقیقت نشان می دهد که از اخلاق و دین وعفت به دور است. امام صادق(ع) می فرماید:الفحش و البذاء و السلاطه من النفاق؛ دشنامگویی و بدزبانی و دریدگی از (نشانه های) نفاق است.[6] پس باید به هر شکلی شده از نفاق و نشانه های آن اجتناب کنیم و اجازه ندهیم که با بدزبانی، دنیا و آخرت خودمان را تباه سازیم و از اهل خسران شویم.

3. خودبزرگ بینی: دشمنان دادن دیگران نشانه ای از خودبزرگ بینی و تکبر و کبر است که در آدمی پدید آمده است. کسی دیگران را دشمنان می دهد که گرفتار تکبر باشد. این تکبر است که او را در نزد خودش بزرگ و دیگران را خوار و ذلیل نموده است؛ از این رو با دشنام، تکبر خود را به نمایش می گذارد. به سخن دیگر، دشنام گو انسان متکبری است که باید از او اجتناب کرد و اگرکسی اهل دشنام است باید در اخلاق خود تجدیدنظر کند؛ زیرا نشانه ای از کبر و تکبر است که پیامدهای بسیار بدی را دردنیا و آخرت گریبانگیر او خواهد کرد.

امام علی (ع) می فرماید: ثمره التواضع المحبه، ثمره الکبر المسبه؛ ثمره فروتنی دوستی است، ثمره تکبر دشنام گفتن است.[7]

4- هلاکت و نابودی: دشنام گو در همین دنیا به هلاکت گرفتار می شود، زیرا وقتی دیگری را دشنام می دهد خود در معرض آن قرارگرفته و اندک اندک درشرایطی قرارمی گیرد که موجبات هلاکت و نابودی خودش را فراهم می کند.

پیامبر(ص) به دشنام گویان هشدار می دهد و می فرماید: ساب المؤمن کالمشرف علی الهلکه؛ ناسزاگوی به مؤمن همچون کسی است که در آستانه هلاکت باشد.[8]

5-دچار شدن به فسق: از نظر آموزه های اسلامی، دشنام گویی بویژه دشنام مومن از مصادیق فسق و معصیت الهی است. درحقیقت شخص فحش دهنده از ایمان به کفر در می آید و برخلاف حکم خداوند عمل کرده و گرفتار فسق می شود و این گونه خود و آینده اش را تباه می سازد. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: سباب المؤمن فسوق، و قتاله کفر، وأکل لحمه من معصیه الله؛ ناسزا گفتن به مؤمن فسق است و جنگیدن با او کفر و خوردن گوشت او (غیبت کردن از وی) معصیت خداست.[9]

6- بازگشت دشنام به شخص: مومن نمی بایست هرگز دشنام برزبان جاری کند حتی اگر این دشنام به غیر انسان و نسبت به موجودات دیگر باشد. اینکه شخص به حیوانات و جانوران دشنام دهد و یا حتی به باد و توفان وسیل و زلزله دشنام دهد، گناهی بزرگ است؛ زیرا اینها از آیات الهی است و دشنام گویی نسبت به هرکسی و هر چیزی نادرست و ناسزاست که باید از آن اجتناب کند. کسی که به موجودات الهی دشنام می دهد، و درحقیقت گناه مرتکب می شود. البته این دشنام به آنها نمی رسد بلکه ضررش نخست به خود دشنام گو باز خواهد گشت.

پیامبر(ص) می فرماید: لا تسبوا الریاح فانها ماموره، و لا تسبوا الجبال ولا الساعات و لا الایام و لا اللیالی فتاثموا و ترجع علیکم؛ به بادها ناسزا مگویید که آنها (از جانب خداوند) مامورند و کوه ها و لحظه ها و روزها و شبها را ناسزا نگویید که گنهکار می شوید و به خودتان برمی گردد.[10]

7- خواری و سرشکستگی: دشنام گو خودش را خوار و سرشکسته می کند و خواری و ذلت را برای خود رقم می زند. امیرمومنان علی(ع) به قنبر هشدار داده و می فرماید: مهلا یا قنبر! دع شاتمک مهانا ترض الرحمن و تسخط الشیطان و تعاقب عدوک، فوالذی فلق الحبه و برا النسمه ما ارضی المومن ربه بمثل الحلم، ولا اسخط الشیطان بمثل الصمت، ولا عوقب الاحمق بمثل السکوت عنه؛- خطاب به قنبر- که می خواست به کسی که به او ناسزا گفته بود، ناسزا گوید فرمود: آرام باش قنبر! دشنامگوی خود را خوار و سرشکسته بگذار تا خدای رحمان را خشنود و شیطان را ناخشنود کرده و دشمنت را کیفر داده باشی. قسم به خدایی که دانه را شکافت و خلایق را بیافرید، مومن پروردگار خود را با چیزی همانند بردباری و گذشت خشنود نکرد و شیطان را با حربه ای چون خاموشی به خشم نیاورد و احمق را چیزی مانند سکوت در مقابل او کیفر نداد.[11]

8-محرومیت از بهشت: از دیگر آثار فحش و بدزبانی آن است که شخص از بهشت محروم خواهد شد و به دوزخ درخواهد آمد. پیامبر(ص) می فرماید: ان الله حرم الجنه علی کل فحاش بذی ء قلیل الحیاء، لایبالی ما قال و لا ما قیل له؛ خداوند بهشت را بر هر فحاش بد زبان بی شرمی که باکی ندارد چه گوید و چه شنود، حرام کرده است.[12]

9- بدترین مردمان: پیامبر(ص) بدترین مردم را کسی می داند که مردم به خاطر فحش گویی او، از هم نشینی با وی پرهیز کنند. آن حضرت(ص) می فرماید: ان من شر عبادالله من تکره مجالسته لفحشه؛ بدترین بندگان خدا کسی است که از ترس فحش او، هم نشینی با او را خوش ندارند.[13]

10-سقوط: دشنام گویی عامل سقوط انسان است. انسان در هر مرتبه معنوی و اجتماعی که باشد از آن مرتبه سقوط خواهد کرد و به مرتبه پست تر و نازل تر در خواهد آمد. امام کاظم(ع) درباره این اثر دشنام گویی می فرماید: ما تساب اثنان الا انحط الا علی الی مرتبه الاسفل؛ هیچ گاه دو تن به هم دشنام ندادند جز آنکه بالاتر به مرتبه فروتر سقوط کرد.[14]

پی نوشت ها:



[1] کافی، ج 2، ص 663، ح 4

[2]  کنز العمال، ح 8134- منتخب میزان الحکمه، ص 264

[3] شرح نهج البلاغه ج 20 ص 27

[4] انعام، آیه 108

[5]  کافی، ج2، ص 360، ح3؛ منتخب میزان الحکمه، ص 264

[6] بحارالانوار، ج79، ص 113، ح14- منتخب میزان الحکمه، ص 442

[7] غرر الحکم، ح 4613 و 4614- منتخب میزان الحکمه، ص 596

[8]  کنز العمال، ح 8093- منتخب میزان الحکمه، ص 264

[9] بحارالانوار،ج 75، ص 148، ح 6- منتخب میزان الحکمه، ص 264

[10] علل الشرائع، ص 577، ح 1- منتخب میزان الحکمه ص 264

[11] امالی المفید، ص 119، ح 2- منتخب میزان الحکمه، ص 264

[12] کافی، ج 2، ص323، ح 3- منتخب میزان الحکمه، ص 440

[13] الکافی: ج 2، ص 325، ح 8 میزان الحکمه: ج 2، ص 1422

[14] نزهه الناظر- ص 125. میزان الحکمه ج 5 ص 189 ح 8412

 

 

 

حدیث

حضرت علی علیه السلام اَلْخَيْرُ لا يَفْنى؛ كار خير هرگز فانى نمى شود. شرح غررالحكم: ج 1، ص 229

تصاویر برگزیده

بدون تصویر

لینک های مفید

 

 

http://sms.ismc.ir/LoginPage.aspx?ReturnUrl=%2f%3fm%3dQuickSms&m=QuickSms

 

کتابخانه

موقعيت بينندگان

 

اوقات شرعی